˚୨୧⋆د؏ـوﺕﻧﺎﻣـهی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۶ پارت
˚୨୧⋆د؏ـوﺕﻧﺎﻣـهی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۶ پارت
ویو ات
چند بار دیگه نوشتهی روی کارت رو خوندم.
«بعد از پایان مهمانی، طبقهی دوم.»
کارت رو برگردوندم، شاید پشتش توضیحی نوشته باشه، اما چیزی نبود.
با خودم گفتم شاید این کارت اشتباهی به دست من رسیده.
کارت رو داخل کیفم گذاشتم و دوباره به سالن نگاه کردم.
جینا هنوز برنگشته بود.
چند دقیقه گذشت و خبری ازش نشد.
بلند شدم و به سمتی که رفته بود نگاه کردم.
راهرویی که به اتاقهای کناری میرسید، تقریباً خالی بود.
همون موقع صدای آرومی از پشت سرم اومد.
— دنبال چیزی میگردی؟
برگشتم.
یکی از کارکنان کنارم ایستاده بود.
& دوستم رفته اتاق کناری. هنوز برنگشته.
مرد نگاهی به راهرو انداخت.
— اگه منظورت خانم جیناست، ایشون از اون طرف رفتن.
به مسیری که نشون داد نگاه کردم.
& ممنون.
راه افتادم..
اما هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودم که صدای جینا رو شنیدم..
— ات!
برگشتم.
جینا با عجله از انتهای راهرو به سمتم میاومد.
& کجا رفته بودی؟
— تو کجا بودی؟ یه عالمه منتظرت موندم.
جینا نفسش رو بیرون داد.
— یه نفر باهام کار داشت.
& کی؟
قبل از اینکه جواب بده، نگاهش به کیفم افتاد.
— اون کارت هنوز پیشته؟
دستم ناخودآگاه روی کیفم رفت.
& تو از کجا میدونی؟
جینا چیزی نگفت.
فقط نگاهم کرد.
— ات... اون کارت رو کی بهت داد؟
اخم کردم.
& نمیدونم. روی صندلی کنارم بود..
جینا چند لحظه ساکت موند.
بعد خیلی آروم گفت:
— پس باید بفهمیم چه کسی گذاشتش اونجا.
& چرا؟
جینا نگاهی به اطراف انداخت.
— چون من هم یکی مثل همون گرفتم.
کیفش رو باز کرد و یک پاکت طلایی بیرون آورد.
دقیقاً شبیه پاکت من بود.
اما اسم روی اون پاکت...
جینا بود.
🌤ادامه دارد...
مرسی از حمایتاتون خوشگلا😘
ویو ات
چند بار دیگه نوشتهی روی کارت رو خوندم.
«بعد از پایان مهمانی، طبقهی دوم.»
کارت رو برگردوندم، شاید پشتش توضیحی نوشته باشه، اما چیزی نبود.
با خودم گفتم شاید این کارت اشتباهی به دست من رسیده.
کارت رو داخل کیفم گذاشتم و دوباره به سالن نگاه کردم.
جینا هنوز برنگشته بود.
چند دقیقه گذشت و خبری ازش نشد.
بلند شدم و به سمتی که رفته بود نگاه کردم.
راهرویی که به اتاقهای کناری میرسید، تقریباً خالی بود.
همون موقع صدای آرومی از پشت سرم اومد.
— دنبال چیزی میگردی؟
برگشتم.
یکی از کارکنان کنارم ایستاده بود.
& دوستم رفته اتاق کناری. هنوز برنگشته.
مرد نگاهی به راهرو انداخت.
— اگه منظورت خانم جیناست، ایشون از اون طرف رفتن.
به مسیری که نشون داد نگاه کردم.
& ممنون.
راه افتادم..
اما هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودم که صدای جینا رو شنیدم..
— ات!
برگشتم.
جینا با عجله از انتهای راهرو به سمتم میاومد.
& کجا رفته بودی؟
— تو کجا بودی؟ یه عالمه منتظرت موندم.
جینا نفسش رو بیرون داد.
— یه نفر باهام کار داشت.
& کی؟
قبل از اینکه جواب بده، نگاهش به کیفم افتاد.
— اون کارت هنوز پیشته؟
دستم ناخودآگاه روی کیفم رفت.
& تو از کجا میدونی؟
جینا چیزی نگفت.
فقط نگاهم کرد.
— ات... اون کارت رو کی بهت داد؟
اخم کردم.
& نمیدونم. روی صندلی کنارم بود..
جینا چند لحظه ساکت موند.
بعد خیلی آروم گفت:
— پس باید بفهمیم چه کسی گذاشتش اونجا.
& چرا؟
جینا نگاهی به اطراف انداخت.
— چون من هم یکی مثل همون گرفتم.
کیفش رو باز کرد و یک پاکت طلایی بیرون آورد.
دقیقاً شبیه پاکت من بود.
اما اسم روی اون پاکت...
جینا بود.
🌤ادامه دارد...
مرسی از حمایتاتون خوشگلا😘
- ۵۲۵
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط