˚୨୧⋆د؏ـوﺕﻧﺎﻣـهی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۵ پارت
˚୨୧⋆د؏ـوﺕﻧﺎﻣـهی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۵ پارت
جینا دستش رو روی بازوم گذاشت و با هم به سمت میز برگشتیم.
— راستی، چرا انقدر اخمو بود؟
& از کجا بدونم؟
— خب تو باهاش حرف زدی.
& دو جمله هم بیشتر نبود.
جینا نشست و گفت:
— همون دو جمله کافی بود بفهمم خیلی اهل حرف زدن نیست.
لبخند زدم و مشغول پاک کردن لکهی روی لباسم شدم.
& بهتر. منم حوصلهی آدمای پرحرف رو ندارم.
جینا چیزی نگفت و فقط لبخند زد.
موسیقی دوباره شروع شده بود و مهمونها کمکم مشغول صحبت و رفتوآمد شده بودن.
چند دقیقه بعد، یکی از کارکنان به سمت جینا اومد.
— خانم جینا؟
جینا برگشت.
— بله؟
— آقای کیم از شما خواستن به اتاق کناری تشریف ببرید.
جینا با تعجب پرسید:
— آقای کیم؟
مرد فقط سرش رو تکون داد.
— بله.
جینا نگاهی به من انداخت.
— تو هم میای؟
& نه، تو برو. من همینجا منتظرت میمونم.
جینا بلند شد و همراه اون مرد رفت.
من هم دوباره سر جام نشستم.
اما چند لحظه بعد متوجه شدم پاکتی طلاییرنگ روی صندلی کنارم قرار گرفته..
با تعجب برش داشتم.
اسم خودم روی پاکت نوشته شده بود.
لی ات
نگاهم رو بین پاکت و مسیری که جینا رفته بود جابهجا کردم.
آروم پاکت رو باز کردم..
داخلش فقط یک کارت سفید بود.
و روی کارت، یک جمله نوشته شده بود:
«بعد از پایان مهمانی، طبقهی دوم.»
نگاهم روی نوشته موند.
این دیگه چه داستانی بود؟
🌤ادامه دارد...
❤️مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره🌹
جینا دستش رو روی بازوم گذاشت و با هم به سمت میز برگشتیم.
— راستی، چرا انقدر اخمو بود؟
& از کجا بدونم؟
— خب تو باهاش حرف زدی.
& دو جمله هم بیشتر نبود.
جینا نشست و گفت:
— همون دو جمله کافی بود بفهمم خیلی اهل حرف زدن نیست.
لبخند زدم و مشغول پاک کردن لکهی روی لباسم شدم.
& بهتر. منم حوصلهی آدمای پرحرف رو ندارم.
جینا چیزی نگفت و فقط لبخند زد.
موسیقی دوباره شروع شده بود و مهمونها کمکم مشغول صحبت و رفتوآمد شده بودن.
چند دقیقه بعد، یکی از کارکنان به سمت جینا اومد.
— خانم جینا؟
جینا برگشت.
— بله؟
— آقای کیم از شما خواستن به اتاق کناری تشریف ببرید.
جینا با تعجب پرسید:
— آقای کیم؟
مرد فقط سرش رو تکون داد.
— بله.
جینا نگاهی به من انداخت.
— تو هم میای؟
& نه، تو برو. من همینجا منتظرت میمونم.
جینا بلند شد و همراه اون مرد رفت.
من هم دوباره سر جام نشستم.
اما چند لحظه بعد متوجه شدم پاکتی طلاییرنگ روی صندلی کنارم قرار گرفته..
با تعجب برش داشتم.
اسم خودم روی پاکت نوشته شده بود.
لی ات
نگاهم رو بین پاکت و مسیری که جینا رفته بود جابهجا کردم.
آروم پاکت رو باز کردم..
داخلش فقط یک کارت سفید بود.
و روی کارت، یک جمله نوشته شده بود:
«بعد از پایان مهمانی، طبقهی دوم.»
نگاهم روی نوشته موند.
این دیگه چه داستانی بود؟
🌤ادامه دارد...
❤️مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره🌹
- ۹۴
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط