{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر دلش شکسته بود..

یک نفر دلش شکسته بود..

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود؛

منتظر..

ولی دعای او

دیر کرده بود..

او خبر نداشت،

که دعای کوچکش

توی چارراه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ

گیر کرده بود....
دیدگاه ها (۳)

کاش میشد مُـرد.. مثل راه رفتن خوابیدن خرید کردن.. کاش میشد خ...

از این به بعد دیگه برنامه..همینه...- خانومم مقنعه ات رو بکش ...

من مثل هم سن و سالهای خودم نیستمکه هرروز آرزویی دارند برای آ...

با هم - همه از مرگ میترسن ما از حجم اینترنت شما رو به پایان ...

ایها_العزیز روزهای‌چشم‌براهی السلام علیک یا صاحب الزمانيک عم...

پارت ⁸☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆انتظار بی‌پایان...☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۰: سکوتِ سنگینِ پس از طوفانقلبِ مینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط