𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑻𝒓𝒊𝒂𝒏𝒈𝒍𝒆
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑻𝒓𝒊𝒂𝒏𝒈𝒍𝒆
ᴾᵃʳᵗ:²
قده بلندش مانع برخورده نور آفتاب تو چشمم شد
سرمو گرفتم بالا که ببینم کیه
موهای صاف و مشکیش روی صورتش ریخته بود
چشمای خمارش مثل ستارهای در آسمون شب میدرخشید
وقتی شروع کرد به حرف زدن قند تو دلم آب شد
صداش آرامش خاصی داشت
(علامت پسره_)
_ببخشید مزاحم شدم
وای چقدر جنتلمن و با ادب
خودمو جمع و جور کردم
لونا: نه اشکال نداره...بفرمایید
_بانو وقتشون آزاده برای یه قهوه؟
وای خداااا الان چی بگمم
یه نگاه به یونا انداختم که با چشمای گرد شده و برق میزد
سعی کرد جلو خندشو بگیر و روبه ما گفت
یونا: خب من دیگه تنهاتون میزارم کلاسم داره شروع میشه
اومدم چیزی بگم که دختره دیوونه پاشد رفت
یوناااا دستم بهت برسه پارت میکنم
از جام بلند شدم
لونا: البته...بریم
لبخندی زد و رفت به سمت کافه
منم دنبالش رفتم
رسیدیم تو کافه
صندلی رو برام کشید عقب
لونا: مـ...ممنون
نمیدونم چرا یهو اینجوری شدم
ولی میدونم هرچی هست تقصیر این پسره جذاب لعنتیههه
نشستم رو صندلی
گارسون اومد
اول رفت سمت پسره
بیشعور مگه نمیدونه خانما مقدمترن چرا اول رفت پیش اون
پسره نفهم
_اول خانم
وایی یعنی الان ذهنمو خونددد
یا شایدم بلند فکر کردم در کل پسره واقعا عالیییه خوش بحال دوست دخترش...
وایی لونااا خفشوووو این فکرا چیههه اههه
لبتنده ریزی بهش زدم
(علامت گارسون&)
&خانم چی میل دارن؟
لونا: یه قهوه
رفت سمت پسره
&شما چی میل دارید؟
لعنتی اسمشو نمیدونم
پارسالم ندیدمش شاید انتقالیه
ولی درکل هرچی که هست خیلیی خوبه عالیههه
از نیم رخ که بهش نگاه میکنی حس میکنی یه حوریه نشسته جلوت خدایااا این چیه آفریدییی
وای لوناا حواستو جمع کننن بخاطر این چیزا اینجا نیومدییی
صبرکن ببینم
اصلا برای چی اومدیم
سکوت سنگینی بینمون بود که کم کم داشت معذبم میکرد قیافش یجوری بود که حس کردم اونم همین حسو داره پس من سره بحثو باز کردم
لونا: خب آقای....
یلحظه موندم الان باید چی صداش کنم
داشتم فکر میکردم که گفت
_اوو معذرت میخوام خودمو معرفی نکردم تهیونگ هستم...کیم تهیونگ و...اسم شریفه بانو؟
وای خداا چه اسمی
لونا: لونا...کیم لونا
تهیونگ: چه اسم زیبایی
لونا: ممنون اسم شماعم خیلی زیباست
لبنخده پهنو قشنگی تحویلم داد
خدایا داری با من چیکار میکنی فکر کنم تو صورتم گوجه ترکیده اخه چرا یه پسر باید انقدر قشنگ لاس بزنه از جینم واردترهههه
راستی اصلا حواسم به جین نبود امروز اصلا ندیدمش
اه ولش بابا سرش داد زدم که زدم فدای سرم میخواست اونطوری باهام حرف نزنه
والاا اون با من بد حرف زده بعد جای اینکه من باهاش قهر کنم اون قهر کرده....لوس
اههه اصلا چرا وقتی پیشه یه فرشته اسمونی نشستم باید به اون پسره میمون فکر کنم
جرعهای از قهوم خوردم و از پنجره به بیرون خیره شدم
یعنی فقط میخواست من قهوه بخورم چون خودش نه قهوشو خورده نه کیکو
صبرون این چرا زل زده به من
دوباره رومو برگردونوم سمت پنجره
چرا هیچی نمیگه دارم معذب میشم
لونا: اقای کیم نمیخوایید بگید کارتون با من چی بود؟
از حرفم هول کرد
نگاهشو از من گرفت و به فنجون قهوش زل زد
یکم بعد شروع کرد به حرف زدن
تهیونگ: خب راستش من یکم کمک لازم دارم ولی نمیتونم به هرکسی بگم
با جمله اخرش قهوم پرید تو گلوم
سرفهای کردم
تهیونگ: حالتون خوبهه؟
لونا: اره...اره من خوبم....خب..داشتین میگفتید؛کمکی از دست من برمیاد
تهیونگ: بلهه بله خیلیی من تعریفه شمارو زیاد شنیدم مخصوصا از برادرتون و مطمئینم که شما خوب میتونی کمکم کنید
با این حرفش تعجب کردم
لونا: برادرم؟؟
تهیونگ: بله....کیم سوکجین
لونا: شما برادر منو از کجا میشناسی؟
تهیونگ: داستانس مفصله من سه سال اوله دانشگاهم رو اینجا نبودم امسال مجبور شدم بنابه دلایلی انتقالی بگیرم به اینجا
لونا: خب...اینا چه ربطی به آشنایی تون با برادره من داره؟
تهیونگ: الان میگم
یکم مکث کرد و ادامه داد
تهیونگ: فکر کنم خودتون در جریان هستید که برادرتون میره سرهکار
واقعا لازم بود بهم بفهمونه که میدونه
لونا: بله میدونم
تهیونگ: سال پیش یه اتفاق بدی برای خودم و خانوادم افتاد در مورد خانوادم کلی شایعه ساختن و کلی اذیتمون کردن
نمیدونم چرا یهو از اون حالت جدی دو اومدم و خیلی اروم به حرفاش گوش کردم
خودشم لحن حرف زدنش عوض
صداش میلرزید یه ترسی توش بود
انگار میترسید دوباره اون اتفاق تکرارشه
ولی منکه نمیدونستم چی بوده پس.....
[ادامه دارد....]
..........
شرطا:
لایک: ۱۵
کامنت: جواب به سوال زیر
بازنشر: ۵
...............
سواله کامنت:
بنظرتون پارت بعدی چی میشه؟؟
چه اتفاقی برای تهیونگ افتاده؟؟؟
ᴾᵃʳᵗ:²
قده بلندش مانع برخورده نور آفتاب تو چشمم شد
سرمو گرفتم بالا که ببینم کیه
موهای صاف و مشکیش روی صورتش ریخته بود
چشمای خمارش مثل ستارهای در آسمون شب میدرخشید
وقتی شروع کرد به حرف زدن قند تو دلم آب شد
صداش آرامش خاصی داشت
(علامت پسره_)
_ببخشید مزاحم شدم
وای چقدر جنتلمن و با ادب
خودمو جمع و جور کردم
لونا: نه اشکال نداره...بفرمایید
_بانو وقتشون آزاده برای یه قهوه؟
وای خداااا الان چی بگمم
یه نگاه به یونا انداختم که با چشمای گرد شده و برق میزد
سعی کرد جلو خندشو بگیر و روبه ما گفت
یونا: خب من دیگه تنهاتون میزارم کلاسم داره شروع میشه
اومدم چیزی بگم که دختره دیوونه پاشد رفت
یوناااا دستم بهت برسه پارت میکنم
از جام بلند شدم
لونا: البته...بریم
لبخندی زد و رفت به سمت کافه
منم دنبالش رفتم
رسیدیم تو کافه
صندلی رو برام کشید عقب
لونا: مـ...ممنون
نمیدونم چرا یهو اینجوری شدم
ولی میدونم هرچی هست تقصیر این پسره جذاب لعنتیههه
نشستم رو صندلی
گارسون اومد
اول رفت سمت پسره
بیشعور مگه نمیدونه خانما مقدمترن چرا اول رفت پیش اون
پسره نفهم
_اول خانم
وایی یعنی الان ذهنمو خونددد
یا شایدم بلند فکر کردم در کل پسره واقعا عالیییه خوش بحال دوست دخترش...
وایی لونااا خفشوووو این فکرا چیههه اههه
لبتنده ریزی بهش زدم
(علامت گارسون&)
&خانم چی میل دارن؟
لونا: یه قهوه
رفت سمت پسره
&شما چی میل دارید؟
لعنتی اسمشو نمیدونم
پارسالم ندیدمش شاید انتقالیه
ولی درکل هرچی که هست خیلیی خوبه عالیههه
از نیم رخ که بهش نگاه میکنی حس میکنی یه حوریه نشسته جلوت خدایااا این چیه آفریدییی
وای لوناا حواستو جمع کننن بخاطر این چیزا اینجا نیومدییی
صبرکن ببینم
اصلا برای چی اومدیم
سکوت سنگینی بینمون بود که کم کم داشت معذبم میکرد قیافش یجوری بود که حس کردم اونم همین حسو داره پس من سره بحثو باز کردم
لونا: خب آقای....
یلحظه موندم الان باید چی صداش کنم
داشتم فکر میکردم که گفت
_اوو معذرت میخوام خودمو معرفی نکردم تهیونگ هستم...کیم تهیونگ و...اسم شریفه بانو؟
وای خداا چه اسمی
لونا: لونا...کیم لونا
تهیونگ: چه اسم زیبایی
لونا: ممنون اسم شماعم خیلی زیباست
لبنخده پهنو قشنگی تحویلم داد
خدایا داری با من چیکار میکنی فکر کنم تو صورتم گوجه ترکیده اخه چرا یه پسر باید انقدر قشنگ لاس بزنه از جینم واردترهههه
راستی اصلا حواسم به جین نبود امروز اصلا ندیدمش
اه ولش بابا سرش داد زدم که زدم فدای سرم میخواست اونطوری باهام حرف نزنه
والاا اون با من بد حرف زده بعد جای اینکه من باهاش قهر کنم اون قهر کرده....لوس
اههه اصلا چرا وقتی پیشه یه فرشته اسمونی نشستم باید به اون پسره میمون فکر کنم
جرعهای از قهوم خوردم و از پنجره به بیرون خیره شدم
یعنی فقط میخواست من قهوه بخورم چون خودش نه قهوشو خورده نه کیکو
صبرون این چرا زل زده به من
دوباره رومو برگردونوم سمت پنجره
چرا هیچی نمیگه دارم معذب میشم
لونا: اقای کیم نمیخوایید بگید کارتون با من چی بود؟
از حرفم هول کرد
نگاهشو از من گرفت و به فنجون قهوش زل زد
یکم بعد شروع کرد به حرف زدن
تهیونگ: خب راستش من یکم کمک لازم دارم ولی نمیتونم به هرکسی بگم
با جمله اخرش قهوم پرید تو گلوم
سرفهای کردم
تهیونگ: حالتون خوبهه؟
لونا: اره...اره من خوبم....خب..داشتین میگفتید؛کمکی از دست من برمیاد
تهیونگ: بلهه بله خیلیی من تعریفه شمارو زیاد شنیدم مخصوصا از برادرتون و مطمئینم که شما خوب میتونی کمکم کنید
با این حرفش تعجب کردم
لونا: برادرم؟؟
تهیونگ: بله....کیم سوکجین
لونا: شما برادر منو از کجا میشناسی؟
تهیونگ: داستانس مفصله من سه سال اوله دانشگاهم رو اینجا نبودم امسال مجبور شدم بنابه دلایلی انتقالی بگیرم به اینجا
لونا: خب...اینا چه ربطی به آشنایی تون با برادره من داره؟
تهیونگ: الان میگم
یکم مکث کرد و ادامه داد
تهیونگ: فکر کنم خودتون در جریان هستید که برادرتون میره سرهکار
واقعا لازم بود بهم بفهمونه که میدونه
لونا: بله میدونم
تهیونگ: سال پیش یه اتفاق بدی برای خودم و خانوادم افتاد در مورد خانوادم کلی شایعه ساختن و کلی اذیتمون کردن
نمیدونم چرا یهو از اون حالت جدی دو اومدم و خیلی اروم به حرفاش گوش کردم
خودشم لحن حرف زدنش عوض
صداش میلرزید یه ترسی توش بود
انگار میترسید دوباره اون اتفاق تکرارشه
ولی منکه نمیدونستم چی بوده پس.....
[ادامه دارد....]
..........
شرطا:
لایک: ۱۵
کامنت: جواب به سوال زیر
بازنشر: ۵
...............
سواله کامنت:
بنظرتون پارت بعدی چی میشه؟؟
چه اتفاقی برای تهیونگ افتاده؟؟؟
- ۳۶۷
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط