رمان نفرت و عشق
^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] |
|پارت ¹⁸|
ات: میتونم الان کیم تهیونگ ببینم
د.ر: بله الان میتونید ببینید لطفا سمت اون در برید
رفتم به سمت اتاق و نشستم و دیدم اونم بیدار شده
ات: حالت خوبه؟
تهیونگ: بهترم
ات: اومم چرا اون شب بهت شلیک شده بود بود
تهیونگ: این به تو هیچ ربطی نداره بابت این که جونمم نجات دادی بعدا جبران میکنم.
ات: خیلی خب
بلند شدم و رفتم بیرون
پسره ی عوضی من جونشو نجات دادم الان میگه هیچ ربطی به تو نداره بعدا جبران میکنم واقعا دیوونه هست
رفتم شرکت و کارهای شرکت انجام دادم و بعدش رفتم بیمارستان وقتی رفتم دیدم نیستش از دکتر پرسیدم و گفت رفته
از بیمارستان رفتم به سمت عمارت وقتی رسیدم با چندتا ماشین مشکی روبه رو شدم
همونایی بودن که اون سری منو دزدیده بودن
ات: اینجا چیکار میکنید؟ برای چی اومدین توی عمارت من؟
م.د: اگر بگی کیم تهیونگ کجاست کاری با تو نداریم؟
ات: من از کجا بدونم اون کجاست (با داد)
م.د: پس نمیدونی! (با نیشخند)
م.د: دختره رو بگیرید
ات: چی ولم کنید
منو انداختن توی ماشین و بیهوش شدم وقتی چشمام باز کردم دیدم توی یه اتاق هستم و بسته شدم به صندلی و چنددقیقه بعد اون مرده با بادیگارد هاش اومدن سمتم
م.د: بیدار شدی رمز گوشیت بزن باید حتما یه زنگ بزنم کیم تهیونگ
رمز زدم و زنگ زد تهیونگ
تهیونگ: بله
م.د: کیم تهیونگ بهتره اون مدارک هارو بیاری تا نزدم این دختره رو بکشم
تهیونگ: خیلی خب بزن بکشش من خیلی وقته که خودم میخوام بکشمش بهتره تو بکشیش تا من (با خنده)
|پارت ¹⁸|
ات: میتونم الان کیم تهیونگ ببینم
د.ر: بله الان میتونید ببینید لطفا سمت اون در برید
رفتم به سمت اتاق و نشستم و دیدم اونم بیدار شده
ات: حالت خوبه؟
تهیونگ: بهترم
ات: اومم چرا اون شب بهت شلیک شده بود بود
تهیونگ: این به تو هیچ ربطی نداره بابت این که جونمم نجات دادی بعدا جبران میکنم.
ات: خیلی خب
بلند شدم و رفتم بیرون
پسره ی عوضی من جونشو نجات دادم الان میگه هیچ ربطی به تو نداره بعدا جبران میکنم واقعا دیوونه هست
رفتم شرکت و کارهای شرکت انجام دادم و بعدش رفتم بیمارستان وقتی رفتم دیدم نیستش از دکتر پرسیدم و گفت رفته
از بیمارستان رفتم به سمت عمارت وقتی رسیدم با چندتا ماشین مشکی روبه رو شدم
همونایی بودن که اون سری منو دزدیده بودن
ات: اینجا چیکار میکنید؟ برای چی اومدین توی عمارت من؟
م.د: اگر بگی کیم تهیونگ کجاست کاری با تو نداریم؟
ات: من از کجا بدونم اون کجاست (با داد)
م.د: پس نمیدونی! (با نیشخند)
م.د: دختره رو بگیرید
ات: چی ولم کنید
منو انداختن توی ماشین و بیهوش شدم وقتی چشمام باز کردم دیدم توی یه اتاق هستم و بسته شدم به صندلی و چنددقیقه بعد اون مرده با بادیگارد هاش اومدن سمتم
م.د: بیدار شدی رمز گوشیت بزن باید حتما یه زنگ بزنم کیم تهیونگ
رمز زدم و زنگ زد تهیونگ
تهیونگ: بله
م.د: کیم تهیونگ بهتره اون مدارک هارو بیاری تا نزدم این دختره رو بکشم
تهیونگ: خیلی خب بزن بکشش من خیلی وقته که خودم میخوام بکشمش بهتره تو بکشیش تا من (با خنده)
- ۲۱.۵k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط