{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او بہ مـن قـول داده بود

او بہ مـن قـول داده بود
بهتـرین خاطراتمـان را
در اردےبهـشت رقـم می‌زنیم!
حالا سی روز است
صداے قدم‌هایـش را می‌شنـوم
اردےبهشـت را ڪمی معـطل ڪنید
بڪَویید رفتـن‌اش را بہ تاخیـر بیـاندازد
از صبـح فڪر می‌ڪنم
یڪ نفـر پشـتِ در است!


#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۱)

من برای ماندن آمده ام ..برای داشتنتاز تمامِ جهان گذشته ام .....

دلتنگی من تمام نمی‌شود . . . همین که فکر کنممن و تو ؛ دو نفر...

من در شلوغیِ این خیابان‌ها،در عبور و مرورهایی که انتها ندارن...

دیدنش از خواب تنهایی مرا بیدار کرددیدمش! یک بار دیگر دل هوای...

بعضی رفتن‌هادر را محڪم نمی‌بندندآرام می‌روندبی‌صداطوری ڪه تا...

« امن ترین خطر »پارت : ۷ صبح هنوز کامل روشن نشده بود. نور خا...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط