{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میانِ آدمـــک هایِ هـــــزار

میانِ آدمـــک هایِ هـــــزار

رنـــــگ…

دلباخته یک رنـــگی او شدم

افــسوس…

گذر زمان بیرنـــگش کرد

کم رنگ…

وکم رنگ تر…..

وآخـــ ـــــر

مــَــــــحـــــــــو!!!!
دیدگاه ها (۱۱)

اینجا آسمان ابریست.... آنجا رانمی دانماینجاشده پاییز....آنجا...

در این پاییزبارانسرماو مرور خاطراتــــهزاران بار بیشتر می خو...

لعـــــــنـــــــــت بــــــــه تـــــــــــــــو ...دسـتـــ...

((ترجمه متن))اگه یه گل ازطلا داشتی به کی هدیه اش میدادی؟؟؟لط...

میان کارهای روزمره به خودم آمدمدیدم دلم چای دارچینی طلب میکن...

🚩 تنها رهبری که نامش در حافظه‌ی این سرزمین، با صبر، استواری ...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

‌آقای مقتدی‌صدر در سال‌های قبل و ابتدای ورود تروریست‌های آمر...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت سوم: پژواکِ یک کابوسحالا یک سال از...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط