{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ڪاش میشدیڪ صبح

ڪاش میشدیڪ صبح
ڪسی زنڪَ خانہ را بزند و بڪَوید:
با دست پر آمده‌ام
با لبخند،
با قلبی آڪنده از عشق واقعی
از آڹ سوے دوست داشتڹ‌ها
آمده‌ام بمانم و
هرڪَز نروم...
دیدگاه ها (۸)

کاش می شد یک صبح کسی زنگ خانه هامان را بزند و بگوید بادست پر...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

#The_Princess's_Last_Smile#لبخند_آخر_پرنسس#پارت_معرفیاسم : ل...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

کیم نامجون؛امروز، جهان یک دلیلِ دیگر برای لبخند زدن دارد.روز...

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط