{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نصف ی دیگر من پارت

✨ نصف ی دیگر من پارت ۸✨

رینا : کیو

کیو :بله

رینا : گفتم که میریم خرید

ران :ای بابا امروز زد حال نزن

ریندو: خواهر عزیز نمیخوام اینو بگم اما حق با رانه

رینا : باشه اصلا به من چه که میاد

+ همه گی صبحونه اشون رو خوردند و رینا و کیو آشپز خونه رو تمیز کردن. و نشستند رو مبل و داشتند فیلم میدیدند ، ران و ریندو هم سرشون تو گوشی بود که یهو زنگ در اومد ران رفت درو باز کرد سانزو اومده بود +

سانزو: خب سلام دراز

ران : سلام پلنگ صورتی

سانزو: نمی‌خواهید بزارید بیام داخل؟

ران : بیا تو

+ران و سانزو رفتند داخل سانزو چشمش به کیو اوفتاد +

سانزو: عا این همون دختره اس ریندو

کیو :اگه درست گفته باشم شما باید سانزو باشید

سانزو: درسته ، از کجا میدونی خانوم کوچولو ؟

کیو : من ۱۸سالمه کوچولو نیستم. ، و اینکه من اعضای بونتن رو میشناسم کی به کیه

سانزو : ریندو سلیقه خوبی داری

ریندو : معلومه که دارم

سانزو : راستی سلام رینا خانوم (با نیشخند)

رینا : سلام چرا نیشت بازه

سانزو: خب نمیدونم

رینا :خیلی رومخی

ران :خب خب دعوا بسه ، بیایید جرعت حقیقت

ریندو و رینا : نههه

سانزو :آره

+ران رفت یه بطری آورد همه گی نشستند و یه میز وسط بود ران بطری رو چرخوند و افتاد برای سانزو +

ران: جرعت یا حقیقت

سانزو: جرعت

ران: اگه جرعت داری رینا رو ببوس اونم واسه ۳۰ثانیه

رینا :هویی ران مظلوم تر از من گیر نیاوردی

ران : نچ

سانزو: باشه

+سانزو رفت جلوی رینا داشت بهش نزدیک می‌شد رینا میخواست بره عقب که سانزو گرفتش لباش رو رو لبای رینا گذاشت و بوسیدش+

ران : واوو

کیو :(سرخ شده )

ریندو : چیز جالبی نیست

ران :۲۶،۲۹،۳۰

+سانزو رینا رو. ولش کرد +

رینا : لعنت بهت سانزو

+سانزو خنده ریزی کرد ،ران دوباره بطری رو چرخوند اوفتاد برای کیو +

ران : خب زن داداش جرعت یا حقیقت

کیو : من زن داداشت نیستم 😑

+ریندو یه نگاه ترسناکی به کیو کرد +

ران : خب کدوم

کیو : حقیقت ، از جرعت خیری ندیدم

ران : اممم تا الان تو رابطه بودی ؟

کیو : نه ، این چه سوالیه حتی با دوست پسر قبلیم هم نخوابیدم

ران :عجبببب

ریندو :خوبه

رینا:قراره همش جرعت حقیقت بازی کنیم؟

کیو :بریممم شهر بازی

ریندو :ایده خوبیه

سانزو : پولش به حساب ریندو

ریندو : ای نکبت

ران:خب رینا و کیو پاشید برید حاظر شید دیگه

رینا و کیو :باشه
دیدگاه ها (۱۲)

✨ نصف ی دیگر من پارت ۹✨+رینا و کیو حاضر شدند و و آمدند پایین...

✨ نصف ی دیگر من پارت ۱۰✨+از زبان ریندو ++بیدار شدم و دیدم کی...

✨ نصف ی دیگر من پارت ۷✨+از زبان کیو +بیدار شدم دیدم یکی منو ...

✨ نصف ی دیگر من پارت ۶ ✨+ خب همه ، همه چیز رو اماده کردند و ...

پارت ۳ زندگی شیرین

پارت ۱۱ زندگی شیرین

پارت ۵ زندگی شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط