اشک.. بهانه ی خوبیست برای پر کردنِ نبودت
اشک.. بهانه ی خوبیست برای پر کردنِ نبودت اما تا کیِ! تا کجا ببارم! تا کجا صدای گرفته ام را گردنِ سرما خوردگی بیَندازم! تا کجا از قسط با چایِ داغ بسوزم تا صحنه ای دروغین از تر شدنِ گونه هایم بسازم! من هنوز بارانی ام تو بخند این مردم چه گناهی دارند که تَبَسُمِ زیبای لبخندت را تجربه نکنند! آهای مردمِ حوالیِ او لبخندش زیباست شما را به خدا چشمش نزَنید من جانم را برای لبخندش صدقه داده ام جانم را فدایِ جامش کرده ام اما او باز هم میخندد به احساسم! بخند که قَصد من هم خنداندنِ لبهای زیبای توست بخند من میبارم...
- ۳۶۸
- ۱۶ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط