بعد از ده پانزده سال ترک سیگار، دوباره میکشیدم ، بسته به
بعد از ده پانزده سال ترک سیگار، دوباره میکشیدم ، بسته به حال و روزم بسته به دلتنگیم به مستی گاهی چهار نخ هم میکشیدم ، مانند استاد ... آتش به آتش ، سیگار یک نخش کار بچه ها بود نه سینه سوخته من که حرارتی داشت ، تمام نشدنی ، ... بویژه در هوای بارانی ، و موسیقی فقط آه سینه را با دود سیگار میشد در میان گذاشت و گاهی فقط میشد با یک نخ سیگار دردل گفت ، در میان مردمی که غیر از فیش حقوقی به هیچ چیز دیگرفکر نمیکنند، تنها ملاک انسان بودنشان بعد درآمدشان ، مدل ماشین و متراژ خانه و تعداد خانوم هایی که از زیر دستشان رد شده و تعداد بطر شرابی ست که در هفته تمام کرده اند ،
مگر میشد از عشق گفت از انسانیت از دگر اندیشی و از درد وجدان و ناله های حیوانات اسیر قفس گفت و نسل منقرض شده ببر کاسپین
طبق فرمایش مولایم تنهایی چقدر زیباتر بود از همنشینی با مردمی که جز شکم و الت تناسلی چیز دیگری نبودن. تنها افتخارشان سفره غذایشان و سر گل بودن میوه هایشان بود،
بیشتر تنهایی و خلوت سیگار میکشیدم ، هیچ وقت از سیگار کشیدن در میان جمع لذت وافر نبرده بودم ، شخصی گفت حرام است ، گفتم در زندگی بزرگان مذهبی که به آن اعتقاد داری مداقه کن بعد نهی از منکر کن ، ...
صدای زنگ همراه ، ساعت هشت، و پشت خط دکتر ، مثل همیشه دقیق و وقت شناس ، یک دقیقه هم تاخیر در وعده هایش نبود
درب را گشودم و دکتر را با آکله ای دیدم ، حیرت انگیز ، هنوز متوجه نشده بودم جنس لطیفش همین بود یا ... بعد رونمایی میشد
سلام و احوالپرسی ، به گرمی و صمیمیت انجام شد ، انگار سالهاست یکدیگر را می شناسیم ، بر خلاف عادت معمول ورسم مالوف ، دکتر مرا این چنین معرفی کرد ، مرتضی ، دیوانه ای ، جذاب ، که سالهاست با کتاب و موسیقی و دود ازدواج کرده ، رشته تحصیلی مدیریت ،شغل حسابدار ، مطالعاتش مذهب ، سیاست ، روانشناسی ، ادبیات ،تاریخ
و نتیجه سالها مطالعه اش شده انزوا ، عشقش پیش بینی کرده مانند صادق هدایت به زندگی پر از رنجش خاتمه میدهد ، البته باعث افتخار من، حتما بعد از مرگش عزیز میشود _خودم تمام دست نوشته هایش را چاپ میکنم ، بلند خندید و مرا در اغوش کشید ، بوی ادکلن دکتر همیشه مرا مدهوش میکرد ، در اغو ش دکتر بودم که صدای زیبای خنده اش مرا حیرت زده کرد مگر میشود صدایی چنین زیبا ...
بعد از خندینش گفت ، از تهران تا لحظه رسیدن به شما زندگی نامه شما را برایم مرور کرد و مرا مشتاق دیدن شما کرد ، با اشتیاق تمام منتظر این لحظه بودم ،
من مبهوت زیبای ان تونالیته و تیریبل وبیس زیبای صدایش بودم
چشمانم لحظه ای از لبهایش جدا نشد
پایان قسمت سوم
مگر میشد از عشق گفت از انسانیت از دگر اندیشی و از درد وجدان و ناله های حیوانات اسیر قفس گفت و نسل منقرض شده ببر کاسپین
طبق فرمایش مولایم تنهایی چقدر زیباتر بود از همنشینی با مردمی که جز شکم و الت تناسلی چیز دیگری نبودن. تنها افتخارشان سفره غذایشان و سر گل بودن میوه هایشان بود،
بیشتر تنهایی و خلوت سیگار میکشیدم ، هیچ وقت از سیگار کشیدن در میان جمع لذت وافر نبرده بودم ، شخصی گفت حرام است ، گفتم در زندگی بزرگان مذهبی که به آن اعتقاد داری مداقه کن بعد نهی از منکر کن ، ...
صدای زنگ همراه ، ساعت هشت، و پشت خط دکتر ، مثل همیشه دقیق و وقت شناس ، یک دقیقه هم تاخیر در وعده هایش نبود
درب را گشودم و دکتر را با آکله ای دیدم ، حیرت انگیز ، هنوز متوجه نشده بودم جنس لطیفش همین بود یا ... بعد رونمایی میشد
سلام و احوالپرسی ، به گرمی و صمیمیت انجام شد ، انگار سالهاست یکدیگر را می شناسیم ، بر خلاف عادت معمول ورسم مالوف ، دکتر مرا این چنین معرفی کرد ، مرتضی ، دیوانه ای ، جذاب ، که سالهاست با کتاب و موسیقی و دود ازدواج کرده ، رشته تحصیلی مدیریت ،شغل حسابدار ، مطالعاتش مذهب ، سیاست ، روانشناسی ، ادبیات ،تاریخ
و نتیجه سالها مطالعه اش شده انزوا ، عشقش پیش بینی کرده مانند صادق هدایت به زندگی پر از رنجش خاتمه میدهد ، البته باعث افتخار من، حتما بعد از مرگش عزیز میشود _خودم تمام دست نوشته هایش را چاپ میکنم ، بلند خندید و مرا در اغوش کشید ، بوی ادکلن دکتر همیشه مرا مدهوش میکرد ، در اغو ش دکتر بودم که صدای زیبای خنده اش مرا حیرت زده کرد مگر میشود صدایی چنین زیبا ...
بعد از خندینش گفت ، از تهران تا لحظه رسیدن به شما زندگی نامه شما را برایم مرور کرد و مرا مشتاق دیدن شما کرد ، با اشتیاق تمام منتظر این لحظه بودم ،
من مبهوت زیبای ان تونالیته و تیریبل وبیس زیبای صدایش بودم
چشمانم لحظه ای از لبهایش جدا نشد
پایان قسمت سوم
- ۲۴.۱k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط