از اون دسته ادمایی بود که بوی موندن میدادن، همونا که میشد

از اون دسته ادمایی بود که بوی موندن میدادن، همونا که میشد از توی چشماشون ستاره چید و با عطر موهاشون عصاره‌ی افتابگردون و شکوفه ی پرتقال های پاییزی رو ساخت. و من کی بودم؟
کسی که خودش رو یکی از خوش شانس ترین موجودات میدونست که تونسته با اون تو یه کهکشان و یک زمانه به دنیا بیاد.
پس بخند و برقص تا غنچه های نبات از خجالت طلایی بودن تو اب بشن. اخه تو انقدر چلوندنی هستی که دلم میخواست تا جایی که میتونستم توی بغلم هضمت کنم، فقط اونجوریه که میتونم اونقدر بهت نزدیک شم که بتونم روح نیلوفری تو رو از بین هاله ی پیچک های بهشتی اویزون از سرت پیدا کنم و ببوسم. میخوام بدونی بهترین منی، همیشه بودی!
پس به با موندنت به شیرین کنندگی روزهام ادامه بده منم قول میدم یه روز برای شب‌تاب های بازیگوش از داستان چشمات بخونم.
#تکس 😞❤️
دیدگاه ها (۲۸)

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

مافیای من

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط