pain
#pain
#P³⁵
[ویو راوی]
وقتی کمی منطقی تر فکر کرد ، جیا معمولا خیلی به جونگکوک میچسبه و به نظر میاد به جونگکوک علاقه داره ولی خب جونگکوک معمولا اونو پس میزنه و زیاد محلش نمیده که خب طبق گفته های جونگکوک ممکنه دلیل این کارش این باشه از دخترک خوشش اومده و خب اینکارو میکنه تا دختر هوایی نشه و فکر اینکه ممکنه جونگکوک از اون خوشش اومده باشه به سرش نزنه
جونگکوک که از داد بلند تهیونگ شوکه شده بود و بیشتر از حرفه خودش شوکه شده بود چون به هرکسی جز اون دخترک میتونست جذب بشه
جونگکوک خواست چیزی بگه که صدای بلندگوی مدرسه مانعش شد
_جئون جونگکوک بیاد دفتر مدیر
جونگکوک سمت صدا چرخید و لبای نیمه بازی که حرفاشون نصفه مونده رو بست
_تکرار میکنم جئون جونگکوک بیاد دفتر مدیر
سمت تهیونگ چرخید و با تعجب بهش نگاه کرد که تهیونگ هم متقابل به جونگکوک نگاه کرد و پرسید
تهیونگ: کاری کردی؟ چیزی شده؟
جونگکوک که شوکه شده بود ناخودآگاه دستای تهیونگو گرفت و گفت
جونگکوک: کاری نکردم ولی دعا کن امیدوارم سالم برگردم
خنده ی شیرینی کرد چشمکی شیرین تر تقدیم تهیونگ که با تعجب بهش شده بود کرد و بدو بدو از تهیونگ دور شد
...
جونگکوک اروم به دفتر مدیر نزدیک شد
اروم در زد و بعد از شنیدن اجازه ورود وارد اتاق شد اتاق مدیر اتاقی بود که با رنگ های کرمی تیره و قهوه ای روشن چیده شده بود و میزه بزرگ و قهوه ای سوخته ی مدیر مدرسه توی اتاق خودنمایی میکرد مدیر مدرسه ادمایی کاملا سنتی بود و ساعتی قدیمی به یکی از دیوار ها اویزون کرده بود تنها چیزی که توی اتاق مدیر که با رنگ های خاکی کلا پوشیده شده بود خود نمایی بیشتری میکرد پرونده های رنگی بود که از رنگ های سبز و قرمز و ابی و زرد تشکیل شده بودن و حتی روی میز بزرگ توی دفتر هم خود نمایی میکردن
جونگکوک که وارد شد با صورت نگران جیمین که اخمه کمرنگی داشت رو به رو شد
جیمین به محض دیدن جونگکوک از جاش بلند شد و به سمت جونگکوک رفت شروع کرد به بررسی بدنش و وقتی رسید به مچ دسته زخمیش رو به اقای کانگ گفت
جیمین: اقای کانگ میتونم یه چند لحظه تنها با جونگکوک حرف بزنم؟
اقای کانگ: البته من میرم شما راحت باشید
و به محض گفتنه حرفش از صندلیه راحتیش بلند شدو بیرون رفت
جیمین دستشو نوازش وار روی زخم جونگکوک کشید و نگرانی که تو چشماش موج میزد گفت
جیمین: جونگکوکا حالت خوبه؟ سالمی؟ چیزیت نشده؟
جونگکوک با تعجب و حالتی تقریبا خنثی به جیمین خیره شده بود و چیزی نمیگفت
جیمین جونگکوک رو به آغوش گرمش کشید و گفت
جیمین: نگران نباش همه چیز درست میشه...
#P³⁵
[ویو راوی]
وقتی کمی منطقی تر فکر کرد ، جیا معمولا خیلی به جونگکوک میچسبه و به نظر میاد به جونگکوک علاقه داره ولی خب جونگکوک معمولا اونو پس میزنه و زیاد محلش نمیده که خب طبق گفته های جونگکوک ممکنه دلیل این کارش این باشه از دخترک خوشش اومده و خب اینکارو میکنه تا دختر هوایی نشه و فکر اینکه ممکنه جونگکوک از اون خوشش اومده باشه به سرش نزنه
جونگکوک که از داد بلند تهیونگ شوکه شده بود و بیشتر از حرفه خودش شوکه شده بود چون به هرکسی جز اون دخترک میتونست جذب بشه
جونگکوک خواست چیزی بگه که صدای بلندگوی مدرسه مانعش شد
_جئون جونگکوک بیاد دفتر مدیر
جونگکوک سمت صدا چرخید و لبای نیمه بازی که حرفاشون نصفه مونده رو بست
_تکرار میکنم جئون جونگکوک بیاد دفتر مدیر
سمت تهیونگ چرخید و با تعجب بهش نگاه کرد که تهیونگ هم متقابل به جونگکوک نگاه کرد و پرسید
تهیونگ: کاری کردی؟ چیزی شده؟
جونگکوک که شوکه شده بود ناخودآگاه دستای تهیونگو گرفت و گفت
جونگکوک: کاری نکردم ولی دعا کن امیدوارم سالم برگردم
خنده ی شیرینی کرد چشمکی شیرین تر تقدیم تهیونگ که با تعجب بهش شده بود کرد و بدو بدو از تهیونگ دور شد
...
جونگکوک اروم به دفتر مدیر نزدیک شد
اروم در زد و بعد از شنیدن اجازه ورود وارد اتاق شد اتاق مدیر اتاقی بود که با رنگ های کرمی تیره و قهوه ای روشن چیده شده بود و میزه بزرگ و قهوه ای سوخته ی مدیر مدرسه توی اتاق خودنمایی میکرد مدیر مدرسه ادمایی کاملا سنتی بود و ساعتی قدیمی به یکی از دیوار ها اویزون کرده بود تنها چیزی که توی اتاق مدیر که با رنگ های خاکی کلا پوشیده شده بود خود نمایی بیشتری میکرد پرونده های رنگی بود که از رنگ های سبز و قرمز و ابی و زرد تشکیل شده بودن و حتی روی میز بزرگ توی دفتر هم خود نمایی میکردن
جونگکوک که وارد شد با صورت نگران جیمین که اخمه کمرنگی داشت رو به رو شد
جیمین به محض دیدن جونگکوک از جاش بلند شد و به سمت جونگکوک رفت شروع کرد به بررسی بدنش و وقتی رسید به مچ دسته زخمیش رو به اقای کانگ گفت
جیمین: اقای کانگ میتونم یه چند لحظه تنها با جونگکوک حرف بزنم؟
اقای کانگ: البته من میرم شما راحت باشید
و به محض گفتنه حرفش از صندلیه راحتیش بلند شدو بیرون رفت
جیمین دستشو نوازش وار روی زخم جونگکوک کشید و نگرانی که تو چشماش موج میزد گفت
جیمین: جونگکوکا حالت خوبه؟ سالمی؟ چیزیت نشده؟
جونگکوک با تعجب و حالتی تقریبا خنثی به جیمین خیره شده بود و چیزی نمیگفت
جیمین جونگکوک رو به آغوش گرمش کشید و گفت
جیمین: نگران نباش همه چیز درست میشه...
- ۳۳۹
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط