{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست
دیدگاه ها (۷)

تودنیا طالب سه چیزباش یه گل برای یه روز یه ستاره برای یه شب ...

پارت ۸۸ | «ده ثانیه در تاریکی...»دو روز بعد...شرکت از صبح شل...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط