سکوت پیست
سکوت پیست
Part:³
راکسون:دختره هرزه مگه بهت نگفتم دیر نکنی هاا
+بابا ب.بخشید م.من..
راکسون:خفه شو عوضی
بابام اومد طرفمو بازومو محکم گرفت و منو کشوند سمت زیر زمین
+نه نههه بابا خواهش میکنم من م.من از تاریکی میترسم لطفا ببخشید(گریه)
بدون توجه به گریه هام و التماسام منو انداخت توی زیر زمین و گفت
راکسون:امشبو اینجا میمونی تا حالیت بشه حرفای منو جدی بگیری،امروز زیاد حالم خوب نیست وگرنه کاری میکردم اون صورت خوشگلت سیاهو کبود بشه
و درو به هم کوبید و منو با این ترسم از تاریکی و جاهای کوچیک تنها گذاشتو رفت
+هی.هیش م.مری چیزی نیست دختر ن.نترس آ.آروم باش مری(گریه)
اینقد با خودم حرف زدم که کم کم خوابم برد...
....
{ویو جونگ کوک}
بلخره از باند زدم بیرون
تقریبا دو روزی میشد که توی باند بودم برای بررسی محموله ها
سرعت ماشینو بیشتر کردم تا زود تر برسم ب خونه
....
ماشینو دادم دست یکی از بادیگاردا تا ببرن پارکش کنن و خودمم رفتم داخل
ی راست رفتم سمت اتاقم و ی دوش ده مینی گرفتمو بعد از دوش روی تخت ولو شدم از خستگی
خیلی وقت بود به پیست نرفته بودم
واقعا دلم برای حال و هوای پیست
صدای لاستیکا
صدای فریاد تماشاچی ها تنگ شده
باید حتما ی زنگی به اون وو بزنم و بگم اسمم رو توی دور بعدیه مسابقات بنویسه...
نفهمیدم چی شد که به خواب عمیقی فرو رفتم.
با صدای در زدن کسی از خواب بیدار شدم
_ کیه؟(خواب الود،کسل)
خدمتکار:ارباب شام حاضره خانم دستور دادن صداتون بزنم
_باشه تو برو خودم میام
پاشدم و ی دست لباس درست حسابی پوشیدم موهامو ی شونه ای زدم و رفتم پایین که با چیزی که دیدم نزدیک بود از اعصبانیت منفجر شم...
Part:³
راکسون:دختره هرزه مگه بهت نگفتم دیر نکنی هاا
+بابا ب.بخشید م.من..
راکسون:خفه شو عوضی
بابام اومد طرفمو بازومو محکم گرفت و منو کشوند سمت زیر زمین
+نه نههه بابا خواهش میکنم من م.من از تاریکی میترسم لطفا ببخشید(گریه)
بدون توجه به گریه هام و التماسام منو انداخت توی زیر زمین و گفت
راکسون:امشبو اینجا میمونی تا حالیت بشه حرفای منو جدی بگیری،امروز زیاد حالم خوب نیست وگرنه کاری میکردم اون صورت خوشگلت سیاهو کبود بشه
و درو به هم کوبید و منو با این ترسم از تاریکی و جاهای کوچیک تنها گذاشتو رفت
+هی.هیش م.مری چیزی نیست دختر ن.نترس آ.آروم باش مری(گریه)
اینقد با خودم حرف زدم که کم کم خوابم برد...
....
{ویو جونگ کوک}
بلخره از باند زدم بیرون
تقریبا دو روزی میشد که توی باند بودم برای بررسی محموله ها
سرعت ماشینو بیشتر کردم تا زود تر برسم ب خونه
....
ماشینو دادم دست یکی از بادیگاردا تا ببرن پارکش کنن و خودمم رفتم داخل
ی راست رفتم سمت اتاقم و ی دوش ده مینی گرفتمو بعد از دوش روی تخت ولو شدم از خستگی
خیلی وقت بود به پیست نرفته بودم
واقعا دلم برای حال و هوای پیست
صدای لاستیکا
صدای فریاد تماشاچی ها تنگ شده
باید حتما ی زنگی به اون وو بزنم و بگم اسمم رو توی دور بعدیه مسابقات بنویسه...
نفهمیدم چی شد که به خواب عمیقی فرو رفتم.
با صدای در زدن کسی از خواب بیدار شدم
_ کیه؟(خواب الود،کسل)
خدمتکار:ارباب شام حاضره خانم دستور دادن صداتون بزنم
_باشه تو برو خودم میام
پاشدم و ی دست لباس درست حسابی پوشیدم موهامو ی شونه ای زدم و رفتم پایین که با چیزی که دیدم نزدیک بود از اعصبانیت منفجر شم...
- ۷۸
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط