سکوت پیست
سکوت پیست
Part:²
ی تاکسی گرفتم و به سمت لوکیشنی که مری بهم داده بود رفتم
از ماشین پیاده شدم رفتم داخل کافه
واووو عجب جای بزرگیهه
گارسون:سلامخانم خیلی خوش امدید شما جانگ مری هستید درسته؟
+عاا بله بله خودمم چیزی شده؟
گارسون:نه چیزی نیست خانم لطفا دنبالم بیایید تا ب سمت میزتون راهنماییتون کنم
دنبال گارسونه راه افتادم
منو برد توی ی اتاق که چیزی درست معلوم نبود
یهو لامپا روشن شدو کلی برف شادی روم خالی شد
+هیی اسکلا بس کنیددد(خنده)
این یوپ:تولد مبارک فسقلی(میره بغلش میکنه)
کنجی:هوی سلیطه خانوم تولد مبارک
جنی:تولد مبارک زنیکههه
+از همتون ممنونم بچه ها واقعا اینقد کار لازم نبود
این یوپ:تو ارزشت بیشتر از این حرفاست خودتو اینقد دست پایین نگیر دختر
+ممنونم(اشک🦦)
کنجی:خب دیگه آبغوره گرفتن بسه بیایین بریم کیک بخوریم که من خیلی گشنمه
.......
+بچه ها از همتون ممنونم واقعا خیلی خوشحالم کردین
این یوپ:قابلی نداشت(چشمک و خنده)
+خب دیگه من برم خداحافظ
همه:خدافظ
سریع از کافه زدم بیرون و دنبال تاکسی میگشتم
لعنتی خیلی دیر شده و هیچ تاکسی گیرم نمیاد و مجبورم تا خونه پیاده برم آه
بلخره به خونه رسیدم
پاهام خیلی درد میکنه لعنتی!
اروم درو باز کردم و رفتم داخل خونه توی سکوت فرو رفته بود این ترسمو دو برابر میکرد
با قدمایی آهسته و بلند داشتم میرفتم سمت اتاقم که با صدای پدرم از جام پریدم
راکسون:خیلی دیر کردی دختر کوچولوم
خیلی آروم و ریلکس بود و این منو بیشتر میترسوند یجورایی شبیه آرامش قبل طوفانه
+ب.بابا م.م.من متاسفم
راکسون:.....
Part:²
ی تاکسی گرفتم و به سمت لوکیشنی که مری بهم داده بود رفتم
از ماشین پیاده شدم رفتم داخل کافه
واووو عجب جای بزرگیهه
گارسون:سلامخانم خیلی خوش امدید شما جانگ مری هستید درسته؟
+عاا بله بله خودمم چیزی شده؟
گارسون:نه چیزی نیست خانم لطفا دنبالم بیایید تا ب سمت میزتون راهنماییتون کنم
دنبال گارسونه راه افتادم
منو برد توی ی اتاق که چیزی درست معلوم نبود
یهو لامپا روشن شدو کلی برف شادی روم خالی شد
+هیی اسکلا بس کنیددد(خنده)
این یوپ:تولد مبارک فسقلی(میره بغلش میکنه)
کنجی:هوی سلیطه خانوم تولد مبارک
جنی:تولد مبارک زنیکههه
+از همتون ممنونم بچه ها واقعا اینقد کار لازم نبود
این یوپ:تو ارزشت بیشتر از این حرفاست خودتو اینقد دست پایین نگیر دختر
+ممنونم(اشک🦦)
کنجی:خب دیگه آبغوره گرفتن بسه بیایین بریم کیک بخوریم که من خیلی گشنمه
.......
+بچه ها از همتون ممنونم واقعا خیلی خوشحالم کردین
این یوپ:قابلی نداشت(چشمک و خنده)
+خب دیگه من برم خداحافظ
همه:خدافظ
سریع از کافه زدم بیرون و دنبال تاکسی میگشتم
لعنتی خیلی دیر شده و هیچ تاکسی گیرم نمیاد و مجبورم تا خونه پیاده برم آه
بلخره به خونه رسیدم
پاهام خیلی درد میکنه لعنتی!
اروم درو باز کردم و رفتم داخل خونه توی سکوت فرو رفته بود این ترسمو دو برابر میکرد
با قدمایی آهسته و بلند داشتم میرفتم سمت اتاقم که با صدای پدرم از جام پریدم
راکسون:خیلی دیر کردی دختر کوچولوم
خیلی آروم و ریلکس بود و این منو بیشتر میترسوند یجورایی شبیه آرامش قبل طوفانه
+ب.بابا م.م.من متاسفم
راکسون:.....
- ۵۴
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط