آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁶⁰
ویو ات
رمز اتاق رو از تهیونگ گرفتم که اگه خواب بود در اتاق رو باز کنم
وارد شدم که دیدم محیط ساکته،رفتم جلوی در اتاقش و ضربه ای زدم و وارد شدم که دیدم آنا به تاج تخت کیه داده و سرش روی زانو هاشه
ات:آ..آنا خوبی؟
برگشت و منو نگاه کرد،چشماش قرمز بود،مشخص بود گریه کرده،رفتم پیشش نشستم و اونو تو آغوش خودم آوردم
ات:آنا چیشدهه؟چرا داری گریه میکنی؟
آنا:هق..ات..هق..تهیونگ..هق..چرا اینجوری..هق..رفتار میکنه..هق
ات:چطوریی
نفسی عمیق کشید
آنا:هق..بیار منو میبوسه..الان هم ...هق..نمیدونی تو چه..هق.. وضعیتی بودیم...من..هق..نمیخوام..هق..بازیچه..هق..بشم...من...نمیخوام..هق..بشکنم
دیگه نتونست حرف بزنه و شروع به گریه کرد
ات:هیـــش،تو قرار نیست بازیچه کسی بشی آنا،تهیونگ قرار نیست با احساسات تو بازی کنه
آنا:هق..اگه بازی کرد..هق..چی؟
ات:نمیکنه!من بهت قول میدم.
یذره آروم شده بود
ات:برو دست و صورتت رو بشور یه لباس بپوش بریم پیش بچه ها
آنا:ات ول..
ات:یااااا،مخالفت نداریم،بدو بدو
ناچار رفت دستشویی تا دست و صورتشو بشوره؛یعنی با تهیونگ صحبت کنم؟
ادامه دارد...
پارت⁶⁰
ویو ات
رمز اتاق رو از تهیونگ گرفتم که اگه خواب بود در اتاق رو باز کنم
وارد شدم که دیدم محیط ساکته،رفتم جلوی در اتاقش و ضربه ای زدم و وارد شدم که دیدم آنا به تاج تخت کیه داده و سرش روی زانو هاشه
ات:آ..آنا خوبی؟
برگشت و منو نگاه کرد،چشماش قرمز بود،مشخص بود گریه کرده،رفتم پیشش نشستم و اونو تو آغوش خودم آوردم
ات:آنا چیشدهه؟چرا داری گریه میکنی؟
آنا:هق..ات..هق..تهیونگ..هق..چرا اینجوری..هق..رفتار میکنه..هق
ات:چطوریی
نفسی عمیق کشید
آنا:هق..بیار منو میبوسه..الان هم ...هق..نمیدونی تو چه..هق.. وضعیتی بودیم...من..هق..نمیخوام..هق..بازیچه..هق..بشم...من...نمیخوام..هق..بشکنم
دیگه نتونست حرف بزنه و شروع به گریه کرد
ات:هیـــش،تو قرار نیست بازیچه کسی بشی آنا،تهیونگ قرار نیست با احساسات تو بازی کنه
آنا:هق..اگه بازی کرد..هق..چی؟
ات:نمیکنه!من بهت قول میدم.
یذره آروم شده بود
ات:برو دست و صورتت رو بشور یه لباس بپوش بریم پیش بچه ها
آنا:ات ول..
ات:یااااا،مخالفت نداریم،بدو بدو
ناچار رفت دستشویی تا دست و صورتشو بشوره؛یعنی با تهیونگ صحبت کنم؟
ادامه دارد...
- ۱۱۳
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط