#دوست_دختر_مست_من
#دوست_دختر_مست_من
#پارت_2
*بعد از کلی دعوا با بونگ سو معلم اومد و نشستیم روی صندلی هامون وقتی معلم داشت توضیح میداد احساس کردم یه نفر بهم زل زده اولش فکر کردم گو وونه خواستم با لبخند برگردم سمتش وقتی به پشت سرم نگاه کردم گو وون تمرکز کرده بود روی درس پس کی بود...؟وقتی اون ور تر رو نگاه کردم بونگ سو بهم زل زده بود..ولی وقتی بهش نگاه کردم نگاهشو ندزدید بیشتر بهم زل زد*
با صدای زمزمه وار گفتم: "بونگ سو به چی زل زدی؟"
بونگ سو نیشخند زد: "به چهره کیوتت~"
*یهو سرخ شدم و نگاهمو دزدیدم و به دفترم نگاه کردم...ولی اون هنوز داشت بهم زل میزد..زنگ خورد و استاد از کلاس رفت بیرون رفتم سمت بونگ سو و روی میزش نشستم*
مین مین: "بونگ سو چرا بهم زل زدی؟نکنه خیلی خوشگلم~؟"
زد زیره خنده و گفت: "مغز خر نخوردم مین مین فقط قیافت موقعه درس خوندن مثل احمق های کیوته"
گو وون به ما زل زده بود و گفت: "لاس زدن رو با مین مین تموم کن بونگ سو...."
بونگ سو: "اگه نکنم؟"
گو وون با عصبانیت نگاه کرد: "گفتم بس کن..."
بونگ سو نیشخند زد: "باشه باشه عصبی نشو اقای دوست پسر~"
*گو وون دوباره به بونگ سو اخم کرد من هم رفتم طرف گو وون و باهاش حرف زدم بونگ سو دوباره بهم زل زده بود ولی نه با شیطنت با بی حوصلگی و شاید...حسادت..؟ ولی اهمیت نمیدم من دوست پسر دارم! کلی دختر دور بونگ سو جمع شدن و ازش خواستم روز 15 ام آوریل باهم برن کارائوکه یعنی یه هفته دیگه...اون روز تولدم بود منم رفتم سمت بونگ سو*
مین مین: "بونگ سوآ!15 ام تولدمه!"
بونگ سو: "میتونی با اقای دوست پسرت جشن بگیری به هرحال من اضافی هستم"
مین مین: "ولی_"
بونگ سو: "گفتم نمیام"
#پارت_2
*بعد از کلی دعوا با بونگ سو معلم اومد و نشستیم روی صندلی هامون وقتی معلم داشت توضیح میداد احساس کردم یه نفر بهم زل زده اولش فکر کردم گو وونه خواستم با لبخند برگردم سمتش وقتی به پشت سرم نگاه کردم گو وون تمرکز کرده بود روی درس پس کی بود...؟وقتی اون ور تر رو نگاه کردم بونگ سو بهم زل زده بود..ولی وقتی بهش نگاه کردم نگاهشو ندزدید بیشتر بهم زل زد*
با صدای زمزمه وار گفتم: "بونگ سو به چی زل زدی؟"
بونگ سو نیشخند زد: "به چهره کیوتت~"
*یهو سرخ شدم و نگاهمو دزدیدم و به دفترم نگاه کردم...ولی اون هنوز داشت بهم زل میزد..زنگ خورد و استاد از کلاس رفت بیرون رفتم سمت بونگ سو و روی میزش نشستم*
مین مین: "بونگ سو چرا بهم زل زدی؟نکنه خیلی خوشگلم~؟"
زد زیره خنده و گفت: "مغز خر نخوردم مین مین فقط قیافت موقعه درس خوندن مثل احمق های کیوته"
گو وون به ما زل زده بود و گفت: "لاس زدن رو با مین مین تموم کن بونگ سو...."
بونگ سو: "اگه نکنم؟"
گو وون با عصبانیت نگاه کرد: "گفتم بس کن..."
بونگ سو نیشخند زد: "باشه باشه عصبی نشو اقای دوست پسر~"
*گو وون دوباره به بونگ سو اخم کرد من هم رفتم طرف گو وون و باهاش حرف زدم بونگ سو دوباره بهم زل زده بود ولی نه با شیطنت با بی حوصلگی و شاید...حسادت..؟ ولی اهمیت نمیدم من دوست پسر دارم! کلی دختر دور بونگ سو جمع شدن و ازش خواستم روز 15 ام آوریل باهم برن کارائوکه یعنی یه هفته دیگه...اون روز تولدم بود منم رفتم سمت بونگ سو*
مین مین: "بونگ سوآ!15 ام تولدمه!"
بونگ سو: "میتونی با اقای دوست پسرت جشن بگیری به هرحال من اضافی هستم"
مین مین: "ولی_"
بونگ سو: "گفتم نمیام"
- ۱۰۷
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط