#دوست_دختر_مست_من
#دوست_دختر_مست_من
#پارت_1
*خب...بزار از اول بگم من پارک جونگمین هستم و 17 سالمه بهم میگن مین مین شما هم میتونید بگید من و دوتا پسر دیگه به اسم کیم بونگ سو و لی گو وون یه اکیپ سه نفره از زمان بدنیا اومدنمون بودیم!میپرسی چجوری؟
مادرهامون از زمان دبیرستان رفیق های صمیمی بودن و پدر هامون هم بعد ازدواج مادر هامون صمیمی شدن..باید بگم بعضی وقتا باهم سوجو میزنن و درد و دل میکنن..
بونگ سو و گو وون هم 17 سالشونه بونگ سو نمره هاش خوب نیس ولی بسکتبالش عالیه و قلدر مدرسه هست
گو وون درسش خیلی عالیه باید بگم یه پسر باهوش و کیوته~
وقتی وارد دبیرستان شدیم هر سه تامون داخل یه کلاس بودیم سه ماه بعد از وارد شدنمون به دبیرستان گو وون به من اعتراف کرد....اخه چجوری میتونم ردش کنم وقتی انقدر کیوته؟!!
بعد از اون روز ما باهم قرار میزاریم بونگ سو همیشه سینگله شعارش هم "من عقاب تنها هستم نیاز به یه دختر ندارم" هست واقعا درکش نمیکنم...چون خله و این عجیبه که همه ی دخترای دبیرستان حتی سال سومی ها هم عاشق بونگ سو هستن.
نمیخوام پز بدم ولی دوست پسرم گو وون و بونگ سو بهترین دوستم دوتا از جذاب ترین های دبیرستان هستن که حتی دخترای مدرسه ی چون یونگ هم عاشقشونن..من حسودیم میشه دخترا به دوست پسرم گو وون نزدیک میشن!دخترا فهمیدین که گو وون دوست پسرمه مگه نه!؟
خب به هرحال من گو وون دوساله قرار میذاریم*
گو وون: "دوباره داره با خودش حرف میزنه؟"
بونگ سو: "مین مینه دیگه...عقل نداره"
گو وون: "با دختر کوچولوم درست حرف بزن!"
مین مین: "عشقم~"
گو وون: "جانم کوچولوی شیرینم؟"
بونگ سو با حالتی چندش و انزجار: "اوققققق...چندش ها...معدم درد گرفت"
*مین مین با لگد میزنه به باسن بونگ سو*
بونگ سو: "اخخخخ...هی من رو باسنم حساسم!دست به باسنم نزن!"....
#پارت_1
*خب...بزار از اول بگم من پارک جونگمین هستم و 17 سالمه بهم میگن مین مین شما هم میتونید بگید من و دوتا پسر دیگه به اسم کیم بونگ سو و لی گو وون یه اکیپ سه نفره از زمان بدنیا اومدنمون بودیم!میپرسی چجوری؟
مادرهامون از زمان دبیرستان رفیق های صمیمی بودن و پدر هامون هم بعد ازدواج مادر هامون صمیمی شدن..باید بگم بعضی وقتا باهم سوجو میزنن و درد و دل میکنن..
بونگ سو و گو وون هم 17 سالشونه بونگ سو نمره هاش خوب نیس ولی بسکتبالش عالیه و قلدر مدرسه هست
گو وون درسش خیلی عالیه باید بگم یه پسر باهوش و کیوته~
وقتی وارد دبیرستان شدیم هر سه تامون داخل یه کلاس بودیم سه ماه بعد از وارد شدنمون به دبیرستان گو وون به من اعتراف کرد....اخه چجوری میتونم ردش کنم وقتی انقدر کیوته؟!!
بعد از اون روز ما باهم قرار میزاریم بونگ سو همیشه سینگله شعارش هم "من عقاب تنها هستم نیاز به یه دختر ندارم" هست واقعا درکش نمیکنم...چون خله و این عجیبه که همه ی دخترای دبیرستان حتی سال سومی ها هم عاشق بونگ سو هستن.
نمیخوام پز بدم ولی دوست پسرم گو وون و بونگ سو بهترین دوستم دوتا از جذاب ترین های دبیرستان هستن که حتی دخترای مدرسه ی چون یونگ هم عاشقشونن..من حسودیم میشه دخترا به دوست پسرم گو وون نزدیک میشن!دخترا فهمیدین که گو وون دوست پسرمه مگه نه!؟
خب به هرحال من گو وون دوساله قرار میذاریم*
گو وون: "دوباره داره با خودش حرف میزنه؟"
بونگ سو: "مین مینه دیگه...عقل نداره"
گو وون: "با دختر کوچولوم درست حرف بزن!"
مین مین: "عشقم~"
گو وون: "جانم کوچولوی شیرینم؟"
بونگ سو با حالتی چندش و انزجار: "اوققققق...چندش ها...معدم درد گرفت"
*مین مین با لگد میزنه به باسن بونگ سو*
بونگ سو: "اخخخخ...هی من رو باسنم حساسم!دست به باسنم نزن!"....
- ۳۵
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط