{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ی ما و عشق ما ماه به چاه کردنست

قصه ی ما و عشق ما ماه به چاه کردنست
قول و غزل چه سان که این نامه سیاه کردنست
زجه مزن؛ گریه نکن، غفلت کائنات را.
این همه شکوه، جان من عمر تباه کردنست
چون تو نه در مقابلی؛ شامِ سیاه، روز من.
عهد من و وفای تو توشه ی راه کردنست
از غم هجر روی تو، بی تو سیاه شد جهان
بی تو مگر نفس، نفس، عمر تباه کردنست
بی تو هزار صبح من شام سیاه موی تو
کار هزارِ بینوا، ناله و آه کردنست
پرسش حال همرهان لطف چه سان نمی کنی
شاه! به حال خادمان، لطف، نگاه کردن است
این همه شرح هجر و غم گفتم و گفته شد بسی
گاه تفقدی کنی، بیم گناه کردنست؟
از سر زلف خود چه سان هیچ خبر نمی دهی
سجده به قبله ی رخت گفت گناه کردنست
پند چه می دهد به من چون که ندید روی تو
زاهد خوش کلام من، باد به کاه کردنست
حاشیه رفته ام دگر لیک تمام عمر من
بی تو ستاره تا سحر، روز هم آه کردنست
یک طرفش اگر نهی، جان و جهان و خانمان
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست.
لیلی دل فکار را چشمه ی چشم کشته شد
زلف سیاه خسروان، خلع سپاه کردنست
دیدگاه ها (۱)

نمی‌گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن فقط مثل گذشته با دل ت...

برگی شده افتاده ام از شاخه به کوییچون باد مرا می بَری امّا ب...

کودک که بودمگمان میکردمسردتر از بستنی چیزی وجود ندارد...حال ...

من اینجا بس دلم تنگ استو هر سازی که میبینم بد آهنگ استبیا ره...

عشقی حقیقی

سلام سلام خوشگلا، این دوستمون داره به فیکشن جذاب از جونکوک م...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

Covenant of Blood and Silk

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط