{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر فراز ابرهای سرنوشتپارت

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ⁶

《همه وارد آزمون میشن شروع میکنن به از بین بردن ربات ها》

یوکی: {باید سعی کنم کمتر از کوسه‌م استفاده کنم خب بریم سراغ ربات های ۳ امتیازی}
ینفر: خب اینم از ۲۳مین امتیاز
ینفر دیگه: با این شد ۴۳ امتیاز!
ایزوکو: {ایوایی همه خیلی زود زود دارن امتیاز میگیرن من هنوز یدونه امتیاز هم نگرفتم!}
یوکی: خب! اینم شد ۵۷مین امتیاز!
ایزوکو: {پنجاه و هفتتت؟؟؟!!}
ینفر: اون دختره از کوسه‌ش زیاد استفاده نمیکنه ولی امتیازش بیشتر ماعه لعنتی!
ینفر دیگه: کوسه‌ش هم که زیاد بدرد بخور نیست با سلاحی که داره، داره ربات های سه امتیازی رو نابود میکنه..
اوراراکا: عجب قدرتی داره..همم! خب اینم شد ۴۷مین امتیاز!

《از اون طرف...》

یارو بتنیه🌚: همشون دارن خوب پیش میرن..
یارو تفنگیه🤡: آره..بنظر قهرمان های خوبی میشن
《سلطان صدا چشمش میوفته به یوکی》
سلطان صدا: "هِی...کایاما سنپای.."
میدنایت: "هم؟ کاری داری؟"
سلطان صدا: "به آزمون دهنده ی شماره ی ۱۲۶۳ نگاه کن..."
《میدنایت به یوکی نگاه میکنه》
سلطان صدا: "بنظرت شبیهش نیست؟"
میدنایت: "آره..خیلی شییهشه"
سلطان صدا: "به آیزاوا بگیم؟"
میدنایت: "الان نه...چون زیاد هم حواسش به آزمون دهنده ها نیست فکر نکنم زیاد چیز بشه.."
سلطان صدا: "اوکی.."
مدیر نزو: حالا بهتره اصل کاری ها رو بیاریم ببینیم آزمون دهنده ها قراره چیکار کنن!

《پیش آزمون دهنده ها》

ینفر: اون صدای چیه؟!
یوکی: فکر کنم همون رباته صفر امتیازی رو آوردن!
چند نفر: فرار کنید! گفتن که باهاشون درگیر نشیم!
《همین لحظه ایزوکو میدوئه سمت ربات》
یوکی: احمق!!فرار کن! تو نمیتونی اونو شکست ب-
ایزوکو: اِسمَششششششش!!!!!
《ربات به گ- چیز به فنا میره🤡ایزوکو داره میوفته زمین؛ یوکی خواست بره نجاتش بده ولی چون ۸ بار از کوسه‌ش استفاده کرده بود حالش خیلی بد شده بود》
یوکی: {لعنتی! نمیتونم نجاتش بدم!}

《خلاصه: اوراراکا ایزوکو رو نجات میده، زمان آزمون تموم میشه》

؟؟؟: خسته نباشید
ینفر: اون پیر زنه کیه؟
آئویاما: اون از بخش کادر درمان یو.ای، دختر درمانگره
دختر درمانگر: پس تو همون کسی هستی که حسابی آسیب دیده نه؟ {پس تو همون جانشین آلمایتی..}
《دختر درمانگر یدونه ازون بوس های چندش آور به ایزوکو میزنه و ایزوکو برمیگرده به حالت اولش》
دختر درمانگر: کَس دیگه ای زخمی شده بیاد اینجا تا درمانش کنم

《چند دقیقه برگردیم عقب... پیش هیتومی جون:) 》

باکوگو: بمیرید نفله ها!! من همتون رو شکست میدم!!《باکوگو: ۷۰ امتیاز》
هیتومی: عجب آدمی هستی تو آخه! ربات نمیمیره خراب میشه!《هیتومی: ۵۲ امتیاز》
باکوگو: خفه شو نفله ی بلوبری!
هیتومی: خودت ببند بمب متحرک!
ینفر: {چقدر داد میزنن😩}
《بوممم ربات گنده میاددد》
هیتومی: خودم شکستش میدم!
باکوگو: وقتت رو با اون گنده بک تلف نکن احمق! به هر حال صفر امتیازه!
هیتومی: مهم نیس-
《یهو زارت. رباته هیتومی رو شوت میکنه. باگوکو میپره و هیتومی رو روی هوا میگیره》
باکوگو یه کوچولو قرمز میشه: احمق مغز فندقی بهت گفتم که وقتت رو با اون تلف نکن!
هیتومی یکم قرمز میشه: لازم نبود نجاتم بدی بمب متحرک!
《بیب. زمان آزمون تموم میشه(بالاخره😩(😃》

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

حاجی حس میکنم طولانی ترین پارتی بود که تاحالا دادم🌚منتظر پارت بعدی باشید!🎀
دیدگاه ها (۰)

کامنتا چرا کمتر از قبل شده؟؟

آرت جدیدم حاوی اسپویل از رمان>>>>🌚

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ⁵《روز آزمون...》°ویو یوکی°•ساعت ۵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط