{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشکم هرآنچه ریخت ز چشمِ نخفته‌ام

اشکم هرآنچه ریخت ز چشمِ نخفته‌ام
در چشم بختِ خفته پرستوی خواب شد

می‌خواستم تو را و تو می‌خواستی مرا
نفرین به سرنوشت، که نقشِ بر آب شد
دیدگاه ها (۱)

در من نشاط بود، صفا بود، شوق بودافسوس شد، سیاهی و غم شد، عذا...

غزل از چشم تو فواره‌کنان می‌آیدمِی ز لبخند تو در ساغر جان می...

در من غمی به وسعتِ دریا نشسته استهر وقت می خواستم یادِ تو را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط