{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی

عشق در تاریکی
پارت: ۱۳

بعد از درست شدن پاستا میز رو چیدیم و شروع به خوردن کردیم
و بعد از خوردن الیس زنگم زد گفت نمیان خونه
ماهم همراه پاستا خوردن فیلم دیدم
بعد از فیلم خوابیدم
صبح که بیدار شدم رفتم پیش جونگکوک و هنوز الیس و تهیونگ نیومده بودن رفتم پیشش دیدم تازه بیدار شده و سرش تو گوشی هست و میخنده همین که منو دید گوشی رو گذاشت کنار
منم بهش گفتم کی هست گفت هیچ کس گفتم پس چرا میخندید گفت چون یه کلیپ خنده دار دیدم منم گفته تم اها ولی از ته دلم حس میکردم یه چیزی داره مخفی میکنم ولی حدی نگرفتم با این حال که خیلی حس شیشم خوبی دارم و رفتم پیشش و بغلم کرد ولی ازم اون حس رو داشتم و بعد بلند شدیم رفتیم صبحانه درست کردیم و بچه ها هم از راه رشیدن و باهم صبحانه خوردیم و رفتیم سر ماموریت

ویو بعد ماموریت

بعد از ماموریت اون حسم بیشتر شد و تصمیم گرفتم زیر نظرش بگیرم
و تا اون جایی که فهمیدم همش سرش تو گوشی هست و میخنده و با یکی چت میکنه حدس زدم که داره خیانت میکنه ولی زود قضاوت نکردم و گفتم ماه هیچ وقت پشت ابر نمیمونه و یه روز میفهمم چه میکنه ولی خیلی دیر نمیفهمم زود میفهمم.


ادامه دارد
شرط 15 لایک
5کامنت
10 بازنشر
دیدگاه ها (۶)

عشق در تاریکی پارت: ۱۲بعد از اینکه قرار شد فردا بریم برای تح...

عشق در تاریکی پارت: ۱۱ یک روز از اون ماجرا گذشته بود و من فک...

پارت چهارفیک: عشق در تاریکی +کمک میخواییاون جئون بود کسی که...

پارت: ۲ یه توضیح کوچیک بدم انا بعد از مافیا شدن از خانوادی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط