{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی

عشق در تاریکی
پارت: 14
اون حسی که بهم میگفت خیانت میکنه خیلی داشت عذابم میداد و حس میکردم نسبت بهم سرد شده و تصمیم گرفتم بهش بگم بیاد این رابطه رو تموم کنیم
زمانی که بهش گفتم سری قبول کرد و خیلی بارم عجیب نبود چون معلوم بود حسش به من فقط یه هوس بوده نه عشق
ولی حس من واقعی بود و از درون خورد شده بودم ولب به روی خودم نیاوردم و فقط ظاهرم رو نگه داشتم و هیچ کس از عاشوب دلم خبر نداشت و حتی اشک هم نمیریختم چون ارزشش رو نداشت وای دلم میخواست تا جون دارن گریه کنم ولی غرورم نمیزاشت
ویو بعد از ماموریت
ویو انا
ماموریت تموم شده بود و من به سختی تحملش کردم و همین که پام به خونه رسید رفتم تو اتاقم و هرچه دم دستم بود رو شکستم و خورد خاک شیر کردن الیس امد تو اتاق و با بد رفتاری بیرونش کردم و نشستم گریه کردم و به حال خودم زار زار میگربیدم و میگفتم چراااا چرا هرموقه من عاشق میشم ترکم میکنن چرا وابسه میشم ترکم میکنن چراااا من اون مافیای بودم که همه ازم میترسیدن و الان بخاطر یه پسر داشتم این جور زار میزدم.
بعد از کلی گریه زاری رفتم حموم
ویو جونگکوک
من به انا خیانت کرده بودم و فقط مجبور بودم قبول کنم جدا بشیم چون من به زودی قرار بود ازدواج کنم اون اجباری با کسی که پدرم انتخاب کرده بود کسی که نمیتونستم رو حرفش حرف بزنم.

ادامه دارد.

شرط ها
20 لایک
15کامنت
دیدگاه ها (۲)

بچه ها بیاین همو شات کنیم تو کامنت ها یا پیوی بگن که همو شات...

فالو شه@sonia_ho

عشق در تاریکی پارت: ۱۳بعد از درست شدن پاستا میز رو چیدیم و ش...

عشق در تاریکی پارت: ۱۲بعد از اینکه قرار شد فردا بریم برای تح...

عشق صورتی پارت۲۳^

فیک مافیاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط