{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



بعضی وقتا با آدمایی نشست و برخاست میکنی که همه چیز رو از یادت میبرن
اینکه الان ساعت چنده و اینکه الان کدوم نقطه از این دنیایی
اینکه اصلا حواست نیست که پشت دستت یه ساعت بنده ... بیخیال دنیا و آدماش میشی
لیوان چایی که روبروته ازهمون لیوانیه که توی خونه ی خودت هست اما مزه ی اون چایی که اون موقع باهاش میخوری یه چیز دیگست ... حس بودنش مثل یه ادویه ی کاری میمونه
اصولا تکرار چیز قشنگی نیست اما خوشا به حال اونایی که مزه ی چایی لیوانشون قشنگ ترین تکرار توی زندگیشونه
چقدر ما آدما مزه های گمشده داریم ... مزه ها و لحظه هایی که دلمون واسشون تنگ شده
دیدی قلیونت چاق نمیشه یه تیکه زغال بر میداری میزاری کنار زغال خاموشه ... اونا رو هم روشن میکنه و قلیونت رو هم چاق
رفیق خوب هم مثل همون زغال روشنست
خوشا به حال اونایی که توی زندگیشون همیشه قلیونشون چاقه
دیدگاه ها (۱۰)

گفتم:ژسـت نگیر گفت:ژسـت نیست دارم فکـر میکنـم پرنده ای ...

ترکیب "نگاه" و "هنر اخم" و "صدایت".."آدم کش و خون ریز" و "دل...

من از خیال تو❣ حس حضور می خواهمدلم گرفته و سنگ صبور می خواهم...

سلام برخورشیدو برصبح و روشناییسلام به همه ی دوستان نازنینصبح...

ســـــــلااام عشقای من 🥰 گاهی سکوت لازمه برای اینکه بتونی دو...

توضیح درباره ی فیک دختر کوچولوی من:

I can be myself with himPart⁸⁶ساعت دو نصفه شب بود..تقریبا طر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط