{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آنقدر امروز و فرداهای

من آنقدر امروز و فرداهای
نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال و آرزوهایم را آشفته نمیکند . . .
حالا یاد گرفتم که فراموشی دوای درد همه نداشتن ها نخواستن ها و نیامدن هاست . . .
یاد گرفتم که از هیچ لبخندی
خیال دوست داشتن به سرم نزند !
یاد گرفتم که بشنوم تا فردا . . .
و به روی خود نیاورم که فرداها هیچوقت نمی آیند . .
دیدگاه ها (۱)

صدای قدم های رفتنت دلم را می لرزاندای اشک ها ارام بگیرید می ...

نمی دانم تـو جـای خـالی مرا بـا...

تلخی رفتنت راتاب آوردم…!امادلتنگی غروب های جمعه بعد از تومرا...

به جان چشمانت قسماینبار آنچنان رفتنی ام …که ، کاسه های آب را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط