{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🥨وانشات از ران🥨

🥨وانشات از ران🥨


---

بارون همچنان می‌بارید و کوچه پس کوچه‌های توکیو رو خیس می‌کرد. نور نئون‌ها روی زمین خیس منعکس می‌شد و صحنه‌ی عجیبی ساخته بود. صدای قدم‌هامون روی آسفالت خیس تنها صدایی بود که توی سکوت شب شنیده می‌شد.

رگبار شدیدتر شد و ما رو مجبور کرد پناه ببریم زیر سایه‌بون یه مغازه‌ی بسته‌ی قدیمی. قطره‌های درشت بارون با شدت به چادر فلزی می‌خوردن و فضایی نزدیک و صمیمی بین ما ایجاد کرده بودن.

چترمو بسته‌ام و آب از موهام می‌چکید. سرم رو بالا آوردم و توی صورت ران نگاه کردم. نور چراغ خیابون روی صورتش افتاده بود و سایه‌های عمیقی ایجاد کرده بود. چشم‌هاش، که همیشه یه جور برق مرموز و خطرناک داشتن، حالا توی تاریکی برق می‌زدن.

ران آروم گفت: «انگار طبیعت هم نمی‌خواد امشب بذاره تنها باشیم.» صداش مثل همیشه یه جور کشش مرموز داشت.

من فقط لبخند زدم و گفتم: «شاید هم نمی‌خواد ما تنها باشیم.»

یه لحظه سکوت شد. فقط صدای بارون بود و نفس‌های آروممون. ران دستش رو آورد جلو و یه تار موی خیس رو از روی گونه‌م کنار زد. لمسش خیلی کوتاه بود، ولی انگار یه موج الکتریکی ازش رد شد.

«تو خیلی... غیرقابل پیش‌بینی هستی.» ران با صدایی که کمی گرفته بود، زمزمه کرد.

«تو هم همینطور.» جواب دادم و یه قدم نزدیک‌تر رفتم. فاصله بینمون خیلی کم شد. می‌تونستم گرمای بدنش رو حس کنم.

«ولی این چیزیه که باعث می‌شه... جالب باشی.» چشماش توی چشم‌هام قفل شده بود.

یه لبخند کوچیک روی لبم نشست. «جالبه که تو هم اینو می‌دونی.»

لحظه‌ی بعدی، نفس‌هامون با هم قاطی شد. نه در حد بوسه، فقط در حد همون نزدیکیِ نفس‌گیر. صدای بارون دیگه خیلی دور به نظر می‌رسید. انگار کل دنیا توی همون چند ثانیه خلاصه شده بود.


---
END
#وانشات
#ران
#توکیو_ریونجرز
دیدگاه ها (۳)

چهسو🤧🛐🛐🛐🛐شیپ گاد از ایشون اصکی رفتم🤭:: https://wisgoon.com/...

🛐🛐درخواست استوری#جاوید_نام #شاه#جاوید_شاه #جنایات_جمهوری_اسل...

سناریو توکیو ریونجرز

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ³*فلش بک به یک سال قبل*شب دلگیر و سردی بود ، ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط