{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

....داشت بارون میبارید.... دستمو گرفت گفت: قطره های بارون

....داشت بارون میبارید.... دستمو گرفت گفت: قطره های بارون رو جمع کن........

من بدون هیچ حرفی قطره های بارون رو جمع میکردم....

صدای بارون داشت گوشمو نوازش میداد که صدای شیرینش توجه منو به سمت اون جلب کرد....

گفت بسه .. بیا اینجا......

با سرعت رفتم کنارش...

سرشو گذاشت رو شونه هام گفت..

من به اندازه این قطره هایی که جمع کردی دوستت دارم....

با لبخند گونه هاشو بوسیدم.....

دستشو محکم تو دستم گرفتم...

گفتم :من تو رو به اندازه قطره هایی که نتونستم جمع کنم دوست دارم.....................................

امیدوارم هیچ کس از عشقش دور نباشه.هیچ کس........... taghdim be mokhatebe khasam
دیدگاه ها (۵)

دختر:شندیم داری ازدواج میکنی.مبارکه. . . . خوشحال شدم شنیدم ...

بعضی از ادم ها را نمیشود داشت... فقط میشود جوری خاص دوستشان...

عشق به حقیقت بلاست و انس و راحت در او غریب است. زیرا که فراق...

دنیای واقعی اینجاس دنیای مجازی اون بیرون!! که همه با نقابن...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.107(از زبون ا.ت...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.118(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط