"سایه خون"
"سایه خون"
پارت ۹
با صدای آلارم گوشیم از خواب پریدم.
ساعت ۹:۰۸ بود.
اوففف… باید برم دنبال کار، ولی قبلش این خونه باید تمیز شه.
بلند شدم، یه آب به صورتم زدم و با مواد شوینده افتادم به جون خونه.
---
ویو: ۴ ساعت بعد
ولو شدم روی مبل.
آخیش… بالاخره تموم شد، همهچیو چیدم، خونهم برق میزد.
پریدم توی حموم و بعد از ۳۰ دقیقه بالاخره دل کندم و اومدم بیرون.
خسته بودمااا… نشستم موهامو خشک کردم.
میخواستم آرایش کنم ولی… واقعاً خوشگلم، نیازی به آرایش ندارم.
لباس پوشیدم، عطرمو زدم و رفتم بیرون.
وای چه هوای گرمی… اوففف.
داشتم از خیابون رد میشدم که حس کردم ماشینی با سرعت بالا داره میاد سمتم.
ولی حتی زحمت ندادم نگاش کنم… مثل گاو سرمو انداختم پایین و رفتم که...
ادامه دارد... 🖤
پارت ۹
با صدای آلارم گوشیم از خواب پریدم.
ساعت ۹:۰۸ بود.
اوففف… باید برم دنبال کار، ولی قبلش این خونه باید تمیز شه.
بلند شدم، یه آب به صورتم زدم و با مواد شوینده افتادم به جون خونه.
---
ویو: ۴ ساعت بعد
ولو شدم روی مبل.
آخیش… بالاخره تموم شد، همهچیو چیدم، خونهم برق میزد.
پریدم توی حموم و بعد از ۳۰ دقیقه بالاخره دل کندم و اومدم بیرون.
خسته بودمااا… نشستم موهامو خشک کردم.
میخواستم آرایش کنم ولی… واقعاً خوشگلم، نیازی به آرایش ندارم.
لباس پوشیدم، عطرمو زدم و رفتم بیرون.
وای چه هوای گرمی… اوففف.
داشتم از خیابون رد میشدم که حس کردم ماشینی با سرعت بالا داره میاد سمتم.
ولی حتی زحمت ندادم نگاش کنم… مثل گاو سرمو انداختم پایین و رفتم که...
ادامه دارد... 🖤
- ۴.۵k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط