نیمههای گمشده 🫂🩵
نیمههای گمشده 🫂🩵
پارت ۲۱
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی دست به قلم شد چون نویسنده هنوز ایده نگرفته بود🗿🎀)
[همچنان داخل سالن غذاخوری🍚]
اینوسکه:*با دست هنوز پیشونیشو گرفته بود و با اخم به یویچیرو نگاه میکرد.*…تو تقلبی نیستی؟
یویچیرو: ...نه.
اینوسکه: پس چرا انقدر راحت زدی منو؟!🗿💥
تانجیرو: اینوسکه لطفاً…😀💔
زنیتسو:*آروم به خودش*من حس میکنم دوباره قراره دعوا بشه…🗿
اینوسکه:*ناگهان دوباره پرید جلو.* باشه! یه تست دیگه!🗿💥اگه واقعاً قویای، باید اینو رد کنی!
یویچیرو: ...کدومو؟
اینوسکه:*یه تیکه چوب از کنار میز برداشت و گرفت سمتش.* اینو!🗿⚔️
مویچیرو:*آروم زیر لب* دوباره شروع شد…
یویچیرو:*نگاه کوتاه به چوب کرد.* …خیلی بچهگونهست.
اینوسکه: چی گفتی؟!🗿💥
{یویچیرو فقط یه قدم جلو رفت…تق! با دو انگشت چوبو از دست اینوسکه گرفت و همون لحظه شکستش.}
اینوسکه: …🗿💔
نزوکو:*سرشو کج کرد.* …قوی بود.
شینوبو:*با لبخند* خیلی سریعتر از چیزی که فکر میکردم.
اینوسکه:*خشک شده بود.* …اوکی… شاید واقعی باشی…🗿
تانجیرو:*لبخند زد.* بالاخره داری قبول میکنی؟
اینوسکه: گفتم “شاید”!🗿💥
مویچیرو:*آروم خندید.* …همینم ازش زیاد بود.
یویچیرو:*نگاه کوتاهی به مویچیرو کرد.* …تو زیادی بهش عادت کردی.
مویچیرو: ...شاید.
ادامه دارد…🩵🗿
نویسنده ✍️: خووووو😂💔اینوسکه هنوز تو مرحله “شاید واقعی باشه” گیر کرده 🗿💥 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد 😃💔
پارت ۲۱
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی دست به قلم شد چون نویسنده هنوز ایده نگرفته بود🗿🎀)
[همچنان داخل سالن غذاخوری🍚]
اینوسکه:*با دست هنوز پیشونیشو گرفته بود و با اخم به یویچیرو نگاه میکرد.*…تو تقلبی نیستی؟
یویچیرو: ...نه.
اینوسکه: پس چرا انقدر راحت زدی منو؟!🗿💥
تانجیرو: اینوسکه لطفاً…😀💔
زنیتسو:*آروم به خودش*من حس میکنم دوباره قراره دعوا بشه…🗿
اینوسکه:*ناگهان دوباره پرید جلو.* باشه! یه تست دیگه!🗿💥اگه واقعاً قویای، باید اینو رد کنی!
یویچیرو: ...کدومو؟
اینوسکه:*یه تیکه چوب از کنار میز برداشت و گرفت سمتش.* اینو!🗿⚔️
مویچیرو:*آروم زیر لب* دوباره شروع شد…
یویچیرو:*نگاه کوتاه به چوب کرد.* …خیلی بچهگونهست.
اینوسکه: چی گفتی؟!🗿💥
{یویچیرو فقط یه قدم جلو رفت…تق! با دو انگشت چوبو از دست اینوسکه گرفت و همون لحظه شکستش.}
اینوسکه: …🗿💔
نزوکو:*سرشو کج کرد.* …قوی بود.
شینوبو:*با لبخند* خیلی سریعتر از چیزی که فکر میکردم.
اینوسکه:*خشک شده بود.* …اوکی… شاید واقعی باشی…🗿
تانجیرو:*لبخند زد.* بالاخره داری قبول میکنی؟
اینوسکه: گفتم “شاید”!🗿💥
مویچیرو:*آروم خندید.* …همینم ازش زیاد بود.
یویچیرو:*نگاه کوتاهی به مویچیرو کرد.* …تو زیادی بهش عادت کردی.
مویچیرو: ...شاید.
ادامه دارد…🩵🗿
نویسنده ✍️: خووووو😂💔اینوسکه هنوز تو مرحله “شاید واقعی باشه” گیر کرده 🗿💥 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد 😃💔
- ۵۸۲
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط