نه از حالت خبر دارم ، نه از حالم خبر داری
نه از حالت خبر دارم ، نه از حالم خبر داری
گمانم از دل رنجیده ام میل سفر داری
تو ای خاتون شبهایم شدی کابوس خواب من
شبیه باغبانی که به دوش خود تبر داری
مرا تا قهقراء خاطراتت برده ای امّا
چه بی رحمانه از مجنون خود قصد حذر داری
اگر چه نوشدارویی که بعد از مرگ سهرابی
نکن خود را دریغ از من که هر لحظه اثر داری
من از دوریت می ترسم ، بگو که باز می آیی
نگو که ... آه ، نه ، هرگز ، چه فکری توی سر داری ؟
پس از تو شهریارت مانده و این شهر بی یارت
ثریّای منی امّا به سر شوری دگر داری
گمانم از دل رنجیده ام میل سفر داری
تو ای خاتون شبهایم شدی کابوس خواب من
شبیه باغبانی که به دوش خود تبر داری
مرا تا قهقراء خاطراتت برده ای امّا
چه بی رحمانه از مجنون خود قصد حذر داری
اگر چه نوشدارویی که بعد از مرگ سهرابی
نکن خود را دریغ از من که هر لحظه اثر داری
من از دوریت می ترسم ، بگو که باز می آیی
نگو که ... آه ، نه ، هرگز ، چه فکری توی سر داری ؟
پس از تو شهریارت مانده و این شهر بی یارت
ثریّای منی امّا به سر شوری دگر داری
- ۹۲۵
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط