{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایی پرسید:

صدایی پرسید:
من وکیلم برتو ؟
که بسازم
یه بیتی بر عشق ؟
که بسازم
خانه ای مثل بهشت ؟
یکی میگفت :
در پی مُشک و گلاب است عروس
و تو در زیر لبانت خواندی
در بهشتی که خدا داده به ما
هم گلستان ،
هم از مُشک و گلاب است در آن .
با صدایی لرزان
با یه لبخند ملیح
چشمهایی که به قرآن دوخته
ورقی زد ز آن دفتر عشق و گفت :
زندگی زیباست با بودن تو
نه مهم است زمستان ، نه یه پاییز ، نه تموز و نه بهار
مهم آنست که تو باشی...
دیدگاه ها (۳)

"جفت آدم ...یک جایی توی دنیا مشغول است. ...فقط باید پیدایش ک...

از میان همه‌ی زندان‌هایی که گرفتارش هستیم و از همه‌ی زنجیرها...

هر دختری در زندگی خود ، جهانی کوچک دارد .همان جایی که بدون ه...

نه از حالت خبر دارم ، نه از حالم خبر داریگمانم از دل رنجیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط