صدایی پرسید:
صدایی پرسید:
من وکیلم برتو ؟
که بسازم
یه بیتی بر عشق ؟
که بسازم
خانه ای مثل بهشت ؟
یکی میگفت :
در پی مُشک و گلاب است عروس
و تو در زیر لبانت خواندی
در بهشتی که خدا داده به ما
هم گلستان ،
هم از مُشک و گلاب است در آن .
با صدایی لرزان
با یه لبخند ملیح
چشمهایی که به قرآن دوخته
ورقی زد ز آن دفتر عشق و گفت :
زندگی زیباست با بودن تو
نه مهم است زمستان ، نه یه پاییز ، نه تموز و نه بهار
مهم آنست که تو باشی...
من وکیلم برتو ؟
که بسازم
یه بیتی بر عشق ؟
که بسازم
خانه ای مثل بهشت ؟
یکی میگفت :
در پی مُشک و گلاب است عروس
و تو در زیر لبانت خواندی
در بهشتی که خدا داده به ما
هم گلستان ،
هم از مُشک و گلاب است در آن .
با صدایی لرزان
با یه لبخند ملیح
چشمهایی که به قرآن دوخته
ورقی زد ز آن دفتر عشق و گفت :
زندگی زیباست با بودن تو
نه مهم است زمستان ، نه یه پاییز ، نه تموز و نه بهار
مهم آنست که تو باشی...
- ۵۹۴
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط