پری
#پری
#part6
^ راستی ات
+ هوم؟
^ من امشب میرم خرابه ها رو بگردم
+ پس من نگهبانی میدم
(شب)
^ ات یادتت باشه اگه صدای پا شنیدی اون من نیستم
+ باشه بعد رفت بعد از چند دقیقه صدای پا ٱمد سریع رفتم داخل خونه و
آتیش رو خاموش کردم وسایل رو قایم کردم و یک گودال کندم و زیرش قایم شدیم
- همه جارو دنبال اون سه پری بگردید
افرادش: ارباب اینجا هیچی نیست بهتره بریم
- باشه ولی قبلش با هیناکو و امندا چکار کردین؟ (هیناکو و امندا خواهر های ات هستن)
افرادش: هیناکو رو کشتیم و امندا هم دست گیر کردیم و زندانیش کردیم
+ وقتی شنیدم که گفت هیناکو مرده اشک تو چشام جمع شد سیع کردم گریه نکنم بعد از اینکه رفتن از گودال اومدیم بیرون و شروع کردم به گریه کردن هان بغلم کرد بود سرمو گذاشته بود رو قفسه سینش و گریه میکردم که جیا آمد
^ وقتی رسیدم به خونه دیدم ات داره گریه میکنه سریع رفتم سمتش
ات! هان چرا ات داره گریه میکنه ؟!
& به خاطر اینکه افراد یونگی هیناکو رو کشتن و امندا هم دست گیر کردن
^ پس منتظر چی هستین پاشین بریم برای نجات امندا
& مشکل اینجاست که امندا رو داخل عمارت زندانی نکردن
^ پس کجا زندان
#part6
^ راستی ات
+ هوم؟
^ من امشب میرم خرابه ها رو بگردم
+ پس من نگهبانی میدم
(شب)
^ ات یادتت باشه اگه صدای پا شنیدی اون من نیستم
+ باشه بعد رفت بعد از چند دقیقه صدای پا ٱمد سریع رفتم داخل خونه و
آتیش رو خاموش کردم وسایل رو قایم کردم و یک گودال کندم و زیرش قایم شدیم
- همه جارو دنبال اون سه پری بگردید
افرادش: ارباب اینجا هیچی نیست بهتره بریم
- باشه ولی قبلش با هیناکو و امندا چکار کردین؟ (هیناکو و امندا خواهر های ات هستن)
افرادش: هیناکو رو کشتیم و امندا هم دست گیر کردیم و زندانیش کردیم
+ وقتی شنیدم که گفت هیناکو مرده اشک تو چشام جمع شد سیع کردم گریه نکنم بعد از اینکه رفتن از گودال اومدیم بیرون و شروع کردم به گریه کردن هان بغلم کرد بود سرمو گذاشته بود رو قفسه سینش و گریه میکردم که جیا آمد
^ وقتی رسیدم به خونه دیدم ات داره گریه میکنه سریع رفتم سمتش
ات! هان چرا ات داره گریه میکنه ؟!
& به خاطر اینکه افراد یونگی هیناکو رو کشتن و امندا هم دست گیر کردن
^ پس منتظر چی هستین پاشین بریم برای نجات امندا
& مشکل اینجاست که امندا رو داخل عمارت زندانی نکردن
^ پس کجا زندان
- ۷۲
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط