{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پری

#پری
#part8

+ بعد از اینکه رسیدیم یواشکی از بین حیوان ها رد شدیم و رفتیم داخل غار
امندا رو دیدم که تمام ب.د/نش خونی بود بالش هم زخمی دستاشو باز کردم یواشکی بردیمش بیرون و رفتیم یک گوشه جنگل

(علامت امندا ‹)

‹ ات خواهر جون بعد بغل.ش کردم بعد از چند دقیقه ازش جدا شدم ات اونا کی هستن

+ اون ها دوست های من هستن جیا و هان

& خوش بختیم شاهدخت امندا

‹ منم همینطور شاهزاده هان و شاهدخت جیا

+ خیلی خب بهتره راه بیوفتیم

‹ ولی من نمیتونم پرواز کنم

+ راست میگی حالا چکار کنیم

(دوستان عزیز بنده جیهوپ رو اضافه کردم که با امندا ازدواج می‌کنه)(علامت جیهوپ:' )

' تو جنگل بودم داشتم قدم میزدم که صدای آشنایی به گوشم خورد شبیه صدای هان بود رفتم نزدیک تر خود هان بود رفتم سلام کردم

& جیهوپ خیلی دلم واست تنگ شده

+ چس بازی هارو بزارید کنار خوشبختم شاهزاده جیهوپ

' دارین چکار می کنید ؟

+ امندا زخمی شده و نمی تونه پرواز کنه یک

' نگاهی به امندا انداختم خیلی نازه بود
من امندا رو میارم

+ باشه مرسی

' خواهش میکنم بعد رفتم امندا رو بغل..ش کردم و بعد شروع به پرواز کردن کردیم و بعد رسیدیم خونه ات و جیا و
دیدگاه ها (۰)

لباس ا/ت

#پری #part7& سالیانگ ای ^ چی!+ سالیانگ ای دیگه کجاست ؟& یک ج...

#پری #part6^ راستی ات+ هوم؟^ من امشب میرم خرابه ها رو بگردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط