وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت
وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت
از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم
که فراموش کردم او منتظر است
تا نامش را صدا کنم...
از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم
که فراموش کردم او منتظر است
تا نامش را صدا کنم...
- ۱.۷k
- ۰۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط