{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ی پارت

ادامه ی پارت ۱

<< اقای من ؛ >>



.زنی به نام یوجونگ.ازش متنفر بود .هر زمانی که تو مدرسه میدیدتش جیمین به زور نگهش میداشت تا نره و نکشتش
کل کلاس رو فقط به چشمای مرد نگاه کرده بود
+جونگکوکا
_ب.بله استاد
+حواست اینجاس؟
_بله .کاملا
مرد احساس میکرد امروز این پسر یه جوری شده بود .کل کلاس بهش زل میزدن ولی کوک..خب اون با چشای درشتش جوری نگاه میکرد کم میمونه مردو بخوره
بعد اینکه درسش تموم شد نگاهی کلی به بچه ها کرد و صدای زنگ رو شنید . همه کتاباشونو جمع کردن
+کوک بعد اینکه کارت تموم شد بیا دفتر
_چشم اقای کیم
و بعد اینکه کارش تموم شد به سرعت دوید و نفس عمیقی کشی . در دفتر رو زد و به ارومی وارد شد
_بله اقا کیم؟
+جونگ کوکا این روزا احساس میکنم خوب نیستی.زود عرق میکنی .لپات قرمز میشه ،خوبی؟
_م.من خوبم نگران نباشید
مرد پا شد و روبه روی پسر قرار گرفت.کوک یادش رفته بود چجوری نفس بکشه اون مرد درست به مردمک چشاش نگاه میکرد
+مطمعنی؟
_ب.بله
+باشه پس.مواظب خودت باش
_حتما .ممنون اقای کیم
+میتونی بری
نفهمید چجوری از اونجا در اومد .گرمش شده بود تا حالا بهش اونقدر نزدیک نشده بود.این یه چیز نرمالی بود ولی نه برای پسر بچه ۱۷ ساله عاشق
درسته اون پسر فقط عاشق شده بود .و خب دست خودش نبود
هر شب هر روز هر ثانیه خودشو و اون مرد رو تصور میکرد
فقط نگاه اون.لمس اون.حرف اون رو میخواست
بودن اون مرد رو میخواست فقط برای خودش
و به خودش قول اون مرد رو داده بود
پایان فلش بک*
دیدگاه ها (۲)

اقای من؛پارت 1از مدرسه تا خونه دوییده بود وقتی رسید خونه خود...

وایییی این خیلی خوبههههههههه

قاب هفت نفره در واقع ۶ نفر اونجان و جیهوپ هم رو استیج

یه فیک میخوام از تهکوک بنویسم لطفا اونایی که دوست ندارن نخون...

پارت ۲

پارت ۲....:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط