{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل وحشت زده در سينه من مي‌لرزيد

دل وحشت زده در سينه من مي‌لرزيد
دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد
آي همسايه زنداني من
ضربه‌ي دست مرا پاسخ گوي
ضربه دست مرا پاسخ نيست

تا به كي بايد تنها تنها
وندر اين زندان زيست
ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم
پاسخي نشنيدم

سال ها رفت كه من
كرده‌ام با غم تنهايي خو
ديگر از پاسخ خود نوميدم

راستي هان
چه صدايي آمد؟
ضربه‌اي كوفت به ديواره زندان، دستي؟
ضربه مي‌كوبد همسايه زنداني من
پاسخي مي‌جويد
ديده را مي‌بندم
در دل از وحشت تنهايي او مي‌خندم !!
دیدگاه ها (۲۵)

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده با...

اندکی غم داشت چشمان تو، حالا بیشترزندگی با عشق اینطور است: پ...

پارت ۱۰ساسکه کف رفته بود توی چشم هایش، دقیقا توی بدترین زمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط