سر چهار راه ایستاده بود دختری با ارایشی زننده و غلیظ
سر چهار راه ایستاده بود دختری با ارایشی زننده و غلیظ
نگاهش کردم به نظرم اشنا امد
اهسته نزدیکش شدم
پرسیدم:ببینم تو همون دختر کوچکی نیستی که سالها پیش در سر همین چهار راه گل میفروختی
با خنده تلخی گفت;چرا خودم هستم اما دیگر گلهایم خریدار نداشت بجاش امروز وجود و احساسم را میفروشم .
هنوز اهنگ کلامش ادامه داشت که ماشینی انورتر ایستاد و دختر گل فروش دیروز بسرعت بسویش رفت
من ماندم و بغضی در گلو
نگاهش کردم به نظرم اشنا امد
اهسته نزدیکش شدم
پرسیدم:ببینم تو همون دختر کوچکی نیستی که سالها پیش در سر همین چهار راه گل میفروختی
با خنده تلخی گفت;چرا خودم هستم اما دیگر گلهایم خریدار نداشت بجاش امروز وجود و احساسم را میفروشم .
هنوز اهنگ کلامش ادامه داشت که ماشینی انورتر ایستاد و دختر گل فروش دیروز بسرعت بسویش رفت
من ماندم و بغضی در گلو
- ۳۲۵
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط