{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی آن را

دیدی آن را
که تو خواندی به جهان یارترین 
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین 

آنکه می گفت:
منم بهر تو غمخوارترین 
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
دیدگاه ها (۲)

در من یک مرد کرو لال زندگی میکند کهبا هیچ زبانی نمیتواند بگ...

عاشقانه هایت را نشانش بدهمگر یک زن چقدر میتواند حسرت لمس دست...

مثلا یک دفعه دستت بخوردیک دبه رنگ بریزد روی پیراهن سفید یا و...

خیال یار...

باز مرغ غزلم میل پریدن داردتا به ایوان نجف شوق رسیدن داردنمک...

باز هم مرغ دلم بر سر کوی حسین میزند چه چه با یاد بین الحرمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط