{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید

وقتی دوست داشتن کسی باعث آسيب و درد روحی‌ام بشود، مکانیسم‌های دفاعی‌ام فعال می‌شوند. منجمد ‌شدن، نشنیدن حرف‌های غیرمنصفانه‌اش، از یاد بردن لحظه‌های خوش دوستی، بی‌حسی موضعی در قلب، گلو، دست‌ها. آدم اگر زیاد صدمه دیده باشد رو می‌آورد به این مکانیسم‌ها چون بالاخره بعد از چند بار تجربه آسیب‌زا، جسم و جان می‌فهمند اوضاع از چه قرار است و دست به کار می‌شوند تا نجاتت بدهند. خیلی وقت است که در این وضعیت اشک نریخته‌ام چون سنسورهای غدد اشکی‌ام خاموش می‌شوند. جیغ‌وداد هم نمی‌کنم و یا دنبال توضیح بیهوده نیستم. حفظ تعادل روحی و داشتن کم‌ترین حمله‌ی هیجانات هدفی است که مکانیسم‌های دفاعی‌ام دنبال می‌کنند. این هم یک‌جور حفظ بقاست شاید.
‌
دیدگاه ها (۰)

محمد نگینی پور | خبرنگار:#بازداشت_بقاییمنظور سخنگوی محترم نی...

تا حالا توی رابطه‌ای بودی که آخرش، با وجود تمام زخم‌هایی که ...

شاهکاری به نام دروغ

شخصیت های ات آن تایتان به عنوان برادر

حمله به کشتی تجاری شهر اندیشه

Destiny part 11

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :دقت شود که مقصود از فر...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

سخنان تحلیلگر ژئوپولیتیک آمریکایی را بشنوید.حقیقتاً جگر انسا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط