{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار هم نشسته بودیم

کنار هم نشسته بودیم
زل زده بودیم به آسمون
پرسید از چی میترسی؟
نگاش کردمـ و گفتم از
تنهایی بغلم کرد
پرسید الان چی؟
گفتم هنوزمـ از تنهایی
اما حالا بیشتر
خیلی بیشتر ....
• ♥ ️😌 🌃 •
دیدگاه ها (۲)

جای مردان سیاستبنشانید درختکه هوا تازه شود...👤 #سهراب_سپهری...

نوشته روی انگشتر ( عطرِ تو دارد این هوا سر به هواترین منم ) ...

پیله کرده ام به تو! نمیدانی پروانه شدن در آغوشت چه عالمی دار...

‏‌مادر بزرگ می گفت حرف سرد مِهر گرم رو از بین می بره!راست می...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۷متعجب گفتم چي؟ هول گفت بیین...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۸عميق زل زدم توي چشماي مشکي ...

رومان عشق مافیا پارت 17از زبان ا/تشب شده به ساعتی که توی دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط