فکر نکن که نومیدی و فقدانی که امسال از آن رنج بردم، کم بو

فکر نکن که نومیدی و فقدانی که امسال از آن رنج بردم، کم بوده است. نمی‌توانی تصور کنی که چقدر همیشه احساس تنهایی می‌کنم و آن زمان که در میان همه‌ی این مردم خشکه‌مقدسی هستم که شما آنها را «خوب» می‌نامید؛ و چقدر شدیدا مشتاق انسانی هستم که صادق باشد، و بتواند صحبت کند، حتی اگر یک هیولا باشد.
‌
باز هم مرا ببخش!
به خوبی می‌دانم که چقدر شما دغدغه‌ی نگرانی‌های مرا دارید. آه، این تنهاییِ لعنتی.
‌
‌

✍️#نیچه
📖نامه به خواهر
دیدگاه ها (۰)

🔴 داستان کوتاهجوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برک...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p35ویو راویحدود نیم ساع...

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج ما همیشه فقط به لیست آرزوهای خودمان ف...

نمیبخشمت p.23

‌چقدر شدیدا مشتاق انسانی هستم که صادق باشد و بتواند محبت کند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط