{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله نهایی

معامله نهایی




پارت ۳۹





صدای باز شدن دار باعث شد نگاهمو از در بگیرم و به رین بدم که اروم وارد اتاق میشد . احتیاط داشت و تلاش میکرد تو اتاقی که فقط یه اباژور روشنش میکنه بفهمه خوابیدم یا نه . وقتی متوجه شد بیدارم چراغو روشن کرد که باعث شد چسمامو ببندم ، به تاریکی عادت کرده بودم . نگاهی به دور و ور اتاق انداخت و بعد دوباره به من نگاه کرد « هی ، این اتاقه خیلی خفنه . شبیه هتلای پنج ستارست » لبخند کوچکی زدم و از روی تخت بلند شدم . « خب ، فقط واسه تو هتل پنج ستارست . من باید رو کاناپه بخوابم » ( میشه وانمود کنیم گوشه اتاق کاناپه هست ؟ :) ولی این قطعا یه اعتراض نبود . برای راحت بودن رین هرکاری میکنم ، و البته راحت بودن خودم . اگه باهاش روی یه تخت بخوابم ، مسیحا ، سکته میکنم ! سکته قلبی و مغزی همزمان .
بهم نگاهی داد که توش پر از قدردانی بود . « مجبور نیستی . خب تو به زندگی پولداری عادت داری ، باید تو بهترین جا بخوابی نه ؟»و به سمت کاناپه ای رفت که کنارش وایساده بودم . اما قبل از اینکه بخواد تصاحبش کنه دستش رو گرفتم . شوکه بود ، ولی من شوکه تر بودم . این چه کاری بود انجام دادی هوانگ هیونجین ؟ بر علیه خودت دسیسه میچینی ؟ حتی با اینکه خودتم میدونی قلب بی جنبه ای داری ؟ این اولین بار بود که دست اکاشی رین رو گرفتم که دست اورد بزرگی بود ، ولی دست اورد بزرگ تر این بود که پسم نزد . اکاشی رین دست رد به دامنم نزد ! خب اوکی ، حتی اگه رو کاناپه هم بخوابم امشب قرار نیست خواب به چشمم بیاد . « پولدارم ، ولی بچه ننه نیستم رین . اینجوری نبوده که تاحالا سختی رو تجربه نکرده باسم . اگه میخوای تو خانواده هوانگ ها تحویل گرفته بشی باید بعضی موقع ها بدتر از فقرا زندگی کنی ، پس من رو دست کم نگیر . چون حتی اگر به فرض مثال بچه ننه ای که در نطر گرفتی بودم بازم اجازه نمیدادم وقتی جای بهتری برای خواب هست ، یه خانم روی کاناپه بخوابه . »




#هیونجین #فیکشن
دیدگاه ها (۲۸)

این پست مثل یه نظرسنجیه . ترجیح میدین وقتی رسیدیم به پارت پن...

معامله نهاییپارت ۳۸با اینکه پدرم داشت راجب مهم ترین ارزیابی ...

کرکترای پارت قبل ::عکس ننه ی هیونجینم دارم ولیخب چون عکسی بر...

این داستان اسید مطلق دنیا آمدن رین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط