معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۳۸
با اینکه پدرم داشت راجب مهم ترین ارزیابی ها و سود های این ماه صحبت میکرد ، نمیتونستم حواسمو جمع کنم . نه ، درواقع نمیتونستم حواسمو از رین پس بگیرم ! از وقتی که دوباره دیدمش به این روز افتادم « اصلا گوش میکنی چی میگم هیونجین ؟ » نه . حتی یه ذره هم نه . « اره پدر داشتم گوش میکردم . راجب ارزیابی ها صحبت میکردی درسته ؟ » هوفی کشید انگار باور کرده گوش میدادم و به حرفش ادامه داد . محتوای چیزی نبود که بخوام برای جوابش به حرفاش گوش بدم . صحبت های پدر همیشه یا راجب ارز هاست یا راجب زیان ها . این چیز قابل حدسیه . کار همیشه اولویت من بوده ، هیچوقت چیزی نبوده که از کارم برام مهم تر باشه ، به غیر از رین . توی مسائل من همیشه یه " به غیر از " وجود داره که همیشه هم جوابش رینه . رین با همه فرق داره ، رین از همه مهم تره ، رین همه چیزه ! رین اونقدری خوشگل هست که بخوام براش بمیرم و اونقدری بی نقص هست که اگه ردم کنه سوپرایز نشم . رین اونقدری خوب هست که با همه تفاوت داشته باشه ، چون رین ، رینه ! همون دختری که توی اولین دیدار کاری کرد انقدر دیوونش بشم که چندسال بعد برای صحبت باهاش یه شرکتو بخرم .
بعد از صحبت های خسته کننده ی روی کاناپه ای بلاخره ازاد شدم . اومدم تو حیاط تا چمدون خودم و رین رو از ماشین بیرون بیارم . بلاخره احساس میکنم میتونم نفس بکشم . رین کاری میکنه ناخوداگاه نفست رو حبس کنی
درحالی که دوتا چمدون تو دستم بود وارد خونه شدم . هه جین گفت « واو ، برای دو روز نفری یدونه چمدون اوردین ؟»
رین که کنارش بود اروم خندید « من خرت و پرتای زیادی اوردم ، هیونجین هم که خبر داری ، نمیتونه یه لباس رو بیشتر از یه بار بپوشه . اون بیشتر از من به مد و فشن اهمیت میده »
درحالی که به سمت اتاقم ، یا اتاقمون میرفتم بهش فکر کردم . چی میشد اگه رین جدا از تظاهر کردن با لبخند راجب من حرف میزد ؟ چی میشد اگه در حالت عادی هم منو هیونجین صدا میزد ؟ کی به اون سعادت میرسم که مخاطب لبخنداش من باشم ؟ جدا از تظاهر ، کاملا بدون دروغ ! من لیاقتش رو دارم ؟ رین ، کی بهم اجازه میدی یه قدم بهت نزدیک بشم ؟ چون فکر کنم واقعا دیگه دارم دیوونه میشم
بعد از بستن در چمدون هارو کنار در رها کردم و خودمو روی تخت انداختم . خسته ام ، نه خسته جسمی . خسته ام چون برای رین اهمیتی ندارم . کی میدونه ؟ فکر کنم انقدر عاشق پیشه م که اگه یه نشونه کوچیک و بدون اشاره مستقیم ازش ببینم کل این شهرو شیرینی بدم
واقعا پارت غمگینی بود پاشین گریه دسته جمعی
#هیونجین #فیکشن
پارت ۳۸
با اینکه پدرم داشت راجب مهم ترین ارزیابی ها و سود های این ماه صحبت میکرد ، نمیتونستم حواسمو جمع کنم . نه ، درواقع نمیتونستم حواسمو از رین پس بگیرم ! از وقتی که دوباره دیدمش به این روز افتادم « اصلا گوش میکنی چی میگم هیونجین ؟ » نه . حتی یه ذره هم نه . « اره پدر داشتم گوش میکردم . راجب ارزیابی ها صحبت میکردی درسته ؟ » هوفی کشید انگار باور کرده گوش میدادم و به حرفش ادامه داد . محتوای چیزی نبود که بخوام برای جوابش به حرفاش گوش بدم . صحبت های پدر همیشه یا راجب ارز هاست یا راجب زیان ها . این چیز قابل حدسیه . کار همیشه اولویت من بوده ، هیچوقت چیزی نبوده که از کارم برام مهم تر باشه ، به غیر از رین . توی مسائل من همیشه یه " به غیر از " وجود داره که همیشه هم جوابش رینه . رین با همه فرق داره ، رین از همه مهم تره ، رین همه چیزه ! رین اونقدری خوشگل هست که بخوام براش بمیرم و اونقدری بی نقص هست که اگه ردم کنه سوپرایز نشم . رین اونقدری خوب هست که با همه تفاوت داشته باشه ، چون رین ، رینه ! همون دختری که توی اولین دیدار کاری کرد انقدر دیوونش بشم که چندسال بعد برای صحبت باهاش یه شرکتو بخرم .
بعد از صحبت های خسته کننده ی روی کاناپه ای بلاخره ازاد شدم . اومدم تو حیاط تا چمدون خودم و رین رو از ماشین بیرون بیارم . بلاخره احساس میکنم میتونم نفس بکشم . رین کاری میکنه ناخوداگاه نفست رو حبس کنی
درحالی که دوتا چمدون تو دستم بود وارد خونه شدم . هه جین گفت « واو ، برای دو روز نفری یدونه چمدون اوردین ؟»
رین که کنارش بود اروم خندید « من خرت و پرتای زیادی اوردم ، هیونجین هم که خبر داری ، نمیتونه یه لباس رو بیشتر از یه بار بپوشه . اون بیشتر از من به مد و فشن اهمیت میده »
درحالی که به سمت اتاقم ، یا اتاقمون میرفتم بهش فکر کردم . چی میشد اگه رین جدا از تظاهر کردن با لبخند راجب من حرف میزد ؟ چی میشد اگه در حالت عادی هم منو هیونجین صدا میزد ؟ کی به اون سعادت میرسم که مخاطب لبخنداش من باشم ؟ جدا از تظاهر ، کاملا بدون دروغ ! من لیاقتش رو دارم ؟ رین ، کی بهم اجازه میدی یه قدم بهت نزدیک بشم ؟ چون فکر کنم واقعا دیگه دارم دیوونه میشم
بعد از بستن در چمدون هارو کنار در رها کردم و خودمو روی تخت انداختم . خسته ام ، نه خسته جسمی . خسته ام چون برای رین اهمیتی ندارم . کی میدونه ؟ فکر کنم انقدر عاشق پیشه م که اگه یه نشونه کوچیک و بدون اشاره مستقیم ازش ببینم کل این شهرو شیرینی بدم
واقعا پارت غمگینی بود پاشین گریه دسته جمعی
#هیونجین #فیکشن
- ۵۴۴
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط