{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بورا:میگم شب عروسیت باهات باشم؟

بورا:میگم شب عروسیت باهات باشم؟
کوک:اره عزیزم
ویو صبح ات
از خواب بیدار شدم حاضر شدم برای محضر ی لباس سفید پوشیده بودم منتظر بودم کوک اومد سوار ماشین شدم
کوک:چطوری شب عروسی داریم بعد محضر میری آرایشگاه لباس هم گرفتیم
ات:اوکی
مونده بودم چرا انقد یهویی بعدشم این چرا انقد سرد و جدی عه
ویو تو آرایشگاه
بعد محضر ک ازداوج کردیم اومده بودم آرایشگاه و تموم شد بود میکاپم منتظر کوک بودم که
اومد توی لباس دامادی چقد خوب شده بود رفتیم ب سمت طالار
کلی ادم اومده بودن...(گاییز من چیزی از عروسی نمیفهمم پس میریم برای بعدش)
امشب چون شب اول ازدواج بود قرار بود بریم هتل
کوک ویو
خب ات خانوم امشب قرار سوپرایز شی با بورا حرف زدیم امشب...
ویو ات
تو ماشین حرفی نزدیم رسیدیم
کوک:دنبالم بیا
ات:اوکی
رفتم دنبالش کوک درو زد وا مگ کسی اونجاست در باز شد ک دیدم ی دختره اونجا وایستاده شوک،شده بودم ک دیدم کوک سریع رفت بغلش کرد ک بورام گفت
بورا:همسرت منو نمیشناسه؟
کوک:ات این دوست دخترم بورام قراره با ما باشه
مونده بودم فقد رفتم زدم تو گوش کوک ک مونده بودن هم کوک هم اون دختره بورام
ات:عوضی ها
سریع رفتم بیرون از اتاق به جنی زنگ زدم...



خب اینم از پارت دوش شرط ها
30 تا لایک 20تا کامنت
دیدگاه ها (۶)

dark love

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

دختر کوچولوم

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

ویو کوک ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود می...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط