Part

Part14
پناه: چی میگی حامی مگ ندیدی چکار کرده
اومده زده به ماشینت داغونت کرده
حامی: فهمیدم تو بودی از دوربین های خونه علیرضا دیدم

(یهویی گوشیم زنگ خورد پریا بود)

من : سلام پریا جون
پریا: نادی کجایی با حامیمی؟
من: اره
پریا : بیاین شب خونه ما باشین دیگ
من: اخه مامان لیلا و باباحمید اونجان اونا منو دوست ندارن فک میکنن من زدم به حامی
پریا: نههه اونام فهمیدن اشتباه شده بیاین
من: باشه ممنون🙃
حامی: پناه تویم برو دیگ بلیط گرفتی بری ترکیه تنها باید برگردی چون من نمیزارم نادیا بیاد باهات😉
پناه: اوففففف😖
حامی: بریم نادیا؟
من: بریم ولی من رانندگی میکنم تو دستت شکسته
حامی: چشم😁

رفتیم نشستیم تو ماشین و من پشت فرمون نشستم
راه افتادیم رفتیم سمت خونه علیرضا

دوساعت بعد رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم
من: حامی مامانت دیگ منو دوست نداره چیکار کنم
حامیم: نه دوستت داره ،هممون دوستت داریم
من: واقعا؟
حامیم: اره عشقم😇
در زدیم و درو باز کردن ، رفتیم داخل همون لحظع مامان لیلا و بابا حمید منو دیدنو سریع بغلم کردن گریه کردن😞
من: تورو خدا گریه نکنین ، نمیتونم ببینم😭😢
مامان لیلا: من نمیتونم خودمو ببخشم نه اینجوری بهت گفتم خواهشا ببخشید
بابا حمید : اره ببخشید واقعا دخترم😓
من: نه نه اصلا عیبی نداره من اصلا ناراحت نشدم خواهش میکنم اینجوری نگین
پریا و علیرضا: بیایننننن شااااام فیلم هندی ها😂🤌🏻
حامی:😂😂چشممم

(رفتیم شام خوردیم)
مامان لیلا: بچه ها دست حامی خوب شه باید سریع ازدواج کنین وگرنه باز خراب میشه
همه تایبد کردیم
دیدگاه ها (۸)

استوریش🙃خدارشکررر

پسرمم

بچه هاااا رمان جدیدو گذاشتم بپر تو ایتااااات

پارت ۸

#شب_خاص. Part 34یونگی: خداحاف...

قلب تپنده پارت ۱۲از زبان ات_همینطور داشتیم میرفتیم تا رسیدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط