{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهم کردی..

نگاهم کردی..
ومن غرق شدم در دریای روشنِ چشمانت..
هم چون ماهی قرمز کوچکی بودم که با نگاه تو از برکه کوچکم رسیدم به اقیانوسی بزرگ...
و آرامشی یافتم که هیچ گاه طعمش را نچشیده بودم...
به گمانم مرا به اقیانوس آرام رساندی...

اما افسوس...



افسوس که نمی دانستی چه قدر اقیانوس برایم بزرگ است...

نمی دانستی برای ماهیانِ برکه ی کوچک،دریا زیادی است،دیگر چه رسد به اقیانوس...

آرامش اقیانوس چشمانت را دوست می دارم...اما...

اما می دانی چیست؟

هر لحظه طوفانی سهمگین خواهد آمد و مرا با خود خواهد برد..

اقیانوسِ چشمانت پر از شیرهای دریایی است...

اینجا هر لحظه مرگ مرا با خود می برد...

نمی دانستم زندگی در اقیانوس تا این حد سخت است....

می شود مرا به برکه ام باز گردانی؟

.

.

فقط کافی است نگاهت را از من بگیری...






*دلم خیلی برات تنگه..
ببخشید ک اینقد بدم..
شبت بخیر اتاجان🌷💓
دیدگاه ها (۱)

باید بی بهانه لبخند زدباید بی بهانه عاشق شدبی بهانه اشک شوق ...

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام..وسعت درد فقط...

چ زود زمانه قَلَمویش را آغشته به رنگ سپید کردو ان را بر گیسو...

« آخرین یادداشت من به دوستانم» کاش میشد بازم به همون هفت سال...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط