{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#استغاثه...

#استغاثه...
نگاه کن
شریانهای آبی من
تو را چه صمیمی می تپند
و مشام جنوبی یَم بوی شرقی تو را
چه خوب می شناسند
هیچکس
شبهای تابستانی هیجده سالگی ام را
به من باز پس نمی دهد.
هیچ کس نمی داند
که اگر کسی با من بود
پاییز از فصلهای سال می رفت .
پاییز می رفت
و تو می آمدی
که همه ی اردیبهشت ها را
تبسّم می کردی
باور کن مرا
تا در فرصت معطر عشق
به شهر کودکی خویش
به بشارت آیم
دستم را بگیر
جز تو هیچ نمی بینم من
جز تو هیچ نمی خواهم
نمی خواهم.
مرا خورشی کن
از میوه های باغ صدایت
مرا در انحنای آبی پستانهایت
بپوشان
مرا بردار
مرا از خاک بردار...

#ابراهیم_منصفی #رامی_جنوب
دیدگاه ها (۳)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

سناریو اوبیکاکا

.مرا امشب تماشا كن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابى كه تنهایم، تب...

مرا امشب تماشا کن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابی که تنهایم، تب ...

.مرا امشب تماشا كن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابى كه تنهایم، تب...

به دلم نشستی ولی دو زانو !معذب نباش ، برو عقب قشنگ تکیه بدهپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط