میخوام ترکیبی بزنم از خواهر سانزو با شیپ ران شاید چند پار
میخوام ترکیبی بزنم از خواهر سانزو با شیپ ران شاید چند پارتی بشه
سلنزو دست به شینه جولی در و رو به روی ا/ت وایساده بود
سانزو : دیگه دنبالم نمیای !
ا/ت : پس خودت ببرم
سانزو : نه ! منم رفتم نمیای بای
ا/ت : اههههههه
ا/ت هم رفت با گوشیش ور رفت خوراکی خورد فیلم دید و هزارتا کار دیگه که زنگ در خورد و رفت باز کرد و سانزو رو دید
ا/ت : چیه ؟
سانزو : کلید گاراژ
ا/ت : باشه
و کلید رو داد و از پنجره بیرون نگاه کرد چند نفر داشتن جعبه هایی که نمیدونم چی توشون بود رو تو یه ون میزاشتن سانزو و یه جذاب لعنتی،هم بالا سرشون وایساده بودن ا/ت هم از این موقعیت استفاده کرد و وقتی همه سوار ون شدن خیلی آروم لای در رو باز کرد و بیصدا رفت پشت یکی از جعبه ها بعد از چند دقیقه ون راه افتاد
ا/ت*: واییییی باورم نمیشهههههه .....ولی وایسا اگر مقرشون نباشه چی ؟؟؟؟؟*
بعد از حدود نیم ساعت ون وایساده تو یه پارکینگ ا/ت هم در خیالات خودش بود تا صدای تق در اومد و سریع از ون خارج شد رفت پشت یه سطون
ا/ت *: شتتتتت نزدیک بود هااااا*
داشتن دوباره جعبه ها رو در میاوردن که یکی شون افتاد
ران : هوی باکا هرکدوم از این جعبه ها از کل زندگیت مهم تره پس بهتر حواست باشه چی کار میکنی
ا/ت هم با صدای جذاب ران جیغی تو دلش کشید ولی یه صدای خیلی ریزی داد
ران هم یه نگاهی به سانزو کرد و قدمی به سمت همون سطون ور داشت
ا/ت *: وای بدبخت شدم ترو خدا نیااااا*
و چشم هاش رو میبنده دقیقا همون موقعه ران مچ دست ا/ت رو میگیره و میکشه طوری که تغریبا داشت با مخ میرفت تو زمین
ا/ت : کیاااااااااااا( همون جیغ خودمون دیگه )
سانزو : ا/تتتتتتتتت.؟؟؟؟؟؟
ران : هاااااااا؟؟؟؟؟؟؟
ا/ت بین زمین و هوا بود که ران محکم نگهش میداره
سانزو : هوییییییی راننن ولش کننن خواهرمه
ا/ت : هوی فه خودت و ببنشد فک ول نکنی ها ( ا/ت از خدا خواسته )
ران هم همون موقع ولش میکنه ا/ت هم با مخ میره تو زمین
سانزو : .........
ران : .....ام چیز ......گفتی خواهرت بود ؟
سانزو : آره......بود .......
ا/ت بعد از چند ثانیه رو زمین نیم خیز میشه
سانزو به سرعت طرف ا/ت میره
سانزو : ا/ت ؟ خوبی ؟ سرت درد میکنه؟
ا/ت کامل روی زمین میشینه اول به ران و بعد به سانزو نگاه میکنه و بعد بقض میکنه
ا/ت : هارونی ....هق ....اون بادمجونو...هق....بزنش
سانزو هم یه نگاه چه غلطی کردی به ران میندازه
ران: خب به من چه ؟؟؟؟ الان من چیار کنم ها؟
ا/ت دست هاش رو به معنی بغل باز میکنه
سانزو : چییییی ؟؟؟ تو منم بغل نمیکنی بعد میخوای اینو بغل کنی ؟؟؟؟؟
ا/ت هم خوش رو مظلوم میکنه
ران : اه من تسلیمم بیا
ا/ت رو مثل بچه ها بلند میکنه بعدم بغلش میکنه
ا/ت : هوییییییییی الان میوفتمممممممم
ران : منو بچه دوساله فرض کردی مگه وزنی نداری
ا/ت هم تازه فکر میکنه که ران چخ جوری بغلش کرده و رنگ لبو میشه
ران : عههههه چیشد قرمز شدی؟ ( خنده )
سانزو : مرتیکه خواهر منو بزار زمینننننننن
ران : به من چه خودش خواست ....اصلا اینجا چی کار میکنی ؟
بقیش پارت بعددددد بای بای
سلنزو دست به شینه جولی در و رو به روی ا/ت وایساده بود
سانزو : دیگه دنبالم نمیای !
ا/ت : پس خودت ببرم
سانزو : نه ! منم رفتم نمیای بای
ا/ت : اههههههه
ا/ت هم رفت با گوشیش ور رفت خوراکی خورد فیلم دید و هزارتا کار دیگه که زنگ در خورد و رفت باز کرد و سانزو رو دید
ا/ت : چیه ؟
سانزو : کلید گاراژ
ا/ت : باشه
و کلید رو داد و از پنجره بیرون نگاه کرد چند نفر داشتن جعبه هایی که نمیدونم چی توشون بود رو تو یه ون میزاشتن سانزو و یه جذاب لعنتی،هم بالا سرشون وایساده بودن ا/ت هم از این موقعیت استفاده کرد و وقتی همه سوار ون شدن خیلی آروم لای در رو باز کرد و بیصدا رفت پشت یکی از جعبه ها بعد از چند دقیقه ون راه افتاد
ا/ت*: واییییی باورم نمیشهههههه .....ولی وایسا اگر مقرشون نباشه چی ؟؟؟؟؟*
بعد از حدود نیم ساعت ون وایساده تو یه پارکینگ ا/ت هم در خیالات خودش بود تا صدای تق در اومد و سریع از ون خارج شد رفت پشت یه سطون
ا/ت *: شتتتتت نزدیک بود هااااا*
داشتن دوباره جعبه ها رو در میاوردن که یکی شون افتاد
ران : هوی باکا هرکدوم از این جعبه ها از کل زندگیت مهم تره پس بهتر حواست باشه چی کار میکنی
ا/ت هم با صدای جذاب ران جیغی تو دلش کشید ولی یه صدای خیلی ریزی داد
ران هم یه نگاهی به سانزو کرد و قدمی به سمت همون سطون ور داشت
ا/ت *: وای بدبخت شدم ترو خدا نیااااا*
و چشم هاش رو میبنده دقیقا همون موقعه ران مچ دست ا/ت رو میگیره و میکشه طوری که تغریبا داشت با مخ میرفت تو زمین
ا/ت : کیاااااااااااا( همون جیغ خودمون دیگه )
سانزو : ا/تتتتتتتتت.؟؟؟؟؟؟
ران : هاااااااا؟؟؟؟؟؟؟
ا/ت بین زمین و هوا بود که ران محکم نگهش میداره
سانزو : هوییییییی راننن ولش کننن خواهرمه
ا/ت : هوی فه خودت و ببنشد فک ول نکنی ها ( ا/ت از خدا خواسته )
ران هم همون موقع ولش میکنه ا/ت هم با مخ میره تو زمین
سانزو : .........
ران : .....ام چیز ......گفتی خواهرت بود ؟
سانزو : آره......بود .......
ا/ت بعد از چند ثانیه رو زمین نیم خیز میشه
سانزو به سرعت طرف ا/ت میره
سانزو : ا/ت ؟ خوبی ؟ سرت درد میکنه؟
ا/ت کامل روی زمین میشینه اول به ران و بعد به سانزو نگاه میکنه و بعد بقض میکنه
ا/ت : هارونی ....هق ....اون بادمجونو...هق....بزنش
سانزو هم یه نگاه چه غلطی کردی به ران میندازه
ران: خب به من چه ؟؟؟؟ الان من چیار کنم ها؟
ا/ت دست هاش رو به معنی بغل باز میکنه
سانزو : چییییی ؟؟؟ تو منم بغل نمیکنی بعد میخوای اینو بغل کنی ؟؟؟؟؟
ا/ت هم خوش رو مظلوم میکنه
ران : اه من تسلیمم بیا
ا/ت رو مثل بچه ها بلند میکنه بعدم بغلش میکنه
ا/ت : هوییییییییی الان میوفتمممممممم
ران : منو بچه دوساله فرض کردی مگه وزنی نداری
ا/ت هم تازه فکر میکنه که ران چخ جوری بغلش کرده و رنگ لبو میشه
ران : عههههه چیشد قرمز شدی؟ ( خنده )
سانزو : مرتیکه خواهر منو بزار زمینننننننن
ران : به من چه خودش خواست ....اصلا اینجا چی کار میکنی ؟
بقیش پارت بعددددد بای بای
- ۲.۰k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط