☆ܥ݆ࡅ߭ܥ ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ܨ ☆¹
☆ܥ݆ࡅ߭ܥ ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ܨ ☆¹
از کجا بگم با عشق ازدواج کردم یه زندگی زیبا دارم یه دختر کوچولو دارم که اسم میا*۵سالشه* هستش خیلی شیطونه و خرابکار امروز از شانس گندم پریود شده بودم
داشتم شام درست می کردم صدای شکستنی آومد از ترس استرس دوییدم تو سالن دیدم میا گلدون انداخته شکونده سریع بغلش کردم گذاشتم روی مبل چککردم که آسیب ندیده گذاشتم روی زمین با اسباب بازی هاش بازی کنه رفتن سراغ جمع کردن گند کاری میا بعد از اینکه کارش تمومه شدن رفتم پیش میا ببینم داره چیکار میکنه وقتی رفتم با جای خالیش روبرو شدم تو شک رفتم یعنی کجا رفته این بچه همینجوری دنبالش می گشتم دیدم کنار پریزه برق نشسته داره سیم شارژ میکنه تو دهنش سریع میرم سمتش جلوشو میگیرم تا اینکه میزنه گریه بلندش میکنم میزارم روی صندلی مخصوص اش برای پوره ای که آماده کرده بودم میارم کم کم قاشق رو میزارم تو دهنش تا اینکه تف میکنه روی صورتم من آرومم سریع صورتم رو پاک میکنم دوباره پیش پوره میدم همون کار رو تکرار میکنه هوف باید آروم باشم برمیگردم کل پوره رو ریخت روی زمین دست اش کثیف شده کل صورتشم همون گند رو زده دیگه وای خدایاا آخر دیونه میشم
آروم باشه سریع میا رو بغل میگیرم تمیز اش میکنم میرم میز و زنین روی ساعت رو نگا میکنم غذا رو چک میکنم تا اینکه میرم سر بزنم یه میا که می ببینم با وسایل لوازم آرایشی داره نقاشی میکنه کنه هیج کل دیوار رو رژی شده اونم هیج صورت اشم که دوباره کثیف کرده از اون طرف ا/ت صدای در رو نشنید بوده یکدفعه دیگه نتونسته تحمل کنه
+ بچه هرچقدر تمحل کردم بسه چرا انقدر شیطونی ؟ هی خرابکاری به بار میاری دیگه نمی تونم بچه *داد، جدی *
با دادی که زده میا اون دو گوه مشکی چشماش مر اشک شده تا اینکه دید بابا جونگکوک اش اومد خونه سریع دوید تو بغل ش شروع کرده به گریه کردن جونگکوک بغلش کرده با مهربانی پرسید چیشده میا با زبون بچگونه همه چیز رو گفت جونگکوک عصبانی شده با قدم های بلند رفت به سمت ا/ت ...[ادامه دارد ]
از کجا بگم با عشق ازدواج کردم یه زندگی زیبا دارم یه دختر کوچولو دارم که اسم میا*۵سالشه* هستش خیلی شیطونه و خرابکار امروز از شانس گندم پریود شده بودم
داشتم شام درست می کردم صدای شکستنی آومد از ترس استرس دوییدم تو سالن دیدم میا گلدون انداخته شکونده سریع بغلش کردم گذاشتم روی مبل چککردم که آسیب ندیده گذاشتم روی زمین با اسباب بازی هاش بازی کنه رفتن سراغ جمع کردن گند کاری میا بعد از اینکه کارش تمومه شدن رفتم پیش میا ببینم داره چیکار میکنه وقتی رفتم با جای خالیش روبرو شدم تو شک رفتم یعنی کجا رفته این بچه همینجوری دنبالش می گشتم دیدم کنار پریزه برق نشسته داره سیم شارژ میکنه تو دهنش سریع میرم سمتش جلوشو میگیرم تا اینکه میزنه گریه بلندش میکنم میزارم روی صندلی مخصوص اش برای پوره ای که آماده کرده بودم میارم کم کم قاشق رو میزارم تو دهنش تا اینکه تف میکنه روی صورتم من آرومم سریع صورتم رو پاک میکنم دوباره پیش پوره میدم همون کار رو تکرار میکنه هوف باید آروم باشم برمیگردم کل پوره رو ریخت روی زمین دست اش کثیف شده کل صورتشم همون گند رو زده دیگه وای خدایاا آخر دیونه میشم
آروم باشه سریع میا رو بغل میگیرم تمیز اش میکنم میرم میز و زنین روی ساعت رو نگا میکنم غذا رو چک میکنم تا اینکه میرم سر بزنم یه میا که می ببینم با وسایل لوازم آرایشی داره نقاشی میکنه کنه هیج کل دیوار رو رژی شده اونم هیج صورت اشم که دوباره کثیف کرده از اون طرف ا/ت صدای در رو نشنید بوده یکدفعه دیگه نتونسته تحمل کنه
+ بچه هرچقدر تمحل کردم بسه چرا انقدر شیطونی ؟ هی خرابکاری به بار میاری دیگه نمی تونم بچه *داد، جدی *
با دادی که زده میا اون دو گوه مشکی چشماش مر اشک شده تا اینکه دید بابا جونگکوک اش اومد خونه سریع دوید تو بغل ش شروع کرده به گریه کردن جونگکوک بغلش کرده با مهربانی پرسید چیشده میا با زبون بچگونه همه چیز رو گفت جونگکوک عصبانی شده با قدم های بلند رفت به سمت ا/ت ...[ادامه دارد ]
- ۸۱۷
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط